X

رمان مغرور زیبا اثر آیسان آورند

خلاصه: از دشمن خونی تا عاشق و مجنون، جالب نیست؟من برای تو از‌ غرورم گذشتم و تو همه‌ی عشقت را نسیبم کردی... عشق ما افسانه‌ای‌ست که فقط خودمان از آن خبرداریم... من، مغرور زیبا، دختری که عاشق نمی‌شد... تو، پسری از جنس شیطنت، کسی که به راحتی دل نمی بست... حالا شدیم یک روح در دو بدن... "عشق" چه کرد با "من" و "تو"‌، حالا شدیم "ما"
نویسنده: آیسان آورند

داستان کوتاه کیمیا در سرزمین درس‌ها

خلاصه: کیمیا دانش‌آموز خردسال مدرسه علوی هست که ماه به ماه از اون امتحان دوره‌ای درس‌ها رو میگیرن و کیمیا از استرس این امتحان، ظهر یک روز سرد زمستونی، برای مطالعه به اتاقش میره اما از خستگی مطالعه و مدرسه به خوابی عمیق فرو میره که در خواب با شهر درس‌ها مواجه میشه و باید سوالا و مشکلات شهر ها رو حل کنه تا از اون خواب بیدار بشه...
نویسنده: کیمیا نادری نژاد

رمان عشقی در پس ابهام اثر ادرین امیری

خلاصه: این مجموعه روایتی است از چندین نامه عاشقانه یک دیوانه آزرده حال، برای معشوقی که برای همیشه رفته است. مردی که انگار از پس اندوهش بر نمی آید و واژه ها راه نفسش را بسته اند، شرح شوریدگی، جنون، دلبستگی و ویرانی بعد از فراق...
نویسنده: ادرین امیری

داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل اثر اسما علیاری

خلاصه: داستان در رابطه با آقاییه که یه روز صبح وقتی از خواب بلند می شه، با اتفاقات عجیب و غریبی توی خونش رو به رو‌می شه...! یه شخصی توی خونشه که تا به حال، اون رو ندیده! اصلا نمی دونه چطوری وارد خونش شده و باهاش چی کار داره. طی ماجراهایی با هم آشنا می شن و مرد قصه مون، متوجه یه حقیقت هایی می شه و می فهمه که توی همون روز، قراره که زندگیش از این رو به اون رو بشه...
نویسنده: اسما علیاری

داستان کوتاه نام من خزان است اثر آذین عسگرخانی

خلاصه: مرا در آغوش کشیدی اما،گرمایی نداشت...مرا بوسیدی اما، بوی عشق نداشت! صدایم‌ کردی اما، مِهری نداشت! چشمانت رویای باهم بودن را نداشت. من گمان کردم تو را بدست آوردم اما، تو فقط جسمی را به من بخشیدی که؛ قلبش را به کس دیگری بخشیده! من به آغوش تو پناه بردم برای رهایی از حسرت هایی که دامن گیر بود اما نمی دانستم آغوش تو  از آن دیگری ست!
نویسنده: آذین عسگرخانی

داستان کوتاه در آغوش مترسک اثر سمیرا تهوری (یلدا)

خلاصه: عشق را، شبیه دخترکی می‌بینم که پیرهن خاکستری رنگ پسر کدخدا را بر تن مترسک شالیزار برنج کرده‌اند. او صبح هر روز پیرهن گل قرمز با دامن چین‌دار بلندش را می‌پوشد، موهایش را با وسواس می‌بافد و تا خود شالیزار به شوق آغوش مترسک خوش اقبال، یک نفس می‌دود. در شالیزار برنج میرقصد، ترانه می‌خواند و دور از چشم مردم آبادی بی‌گدار به آب می‌زند و یقه نیمه پاره‌ی مترسک را با گونه‌هایش گل‌انداخته‌‌اش صاف می‌کند. نگاهی هم به چشمان دکمه‌ای او نمی‌اندازد، نکند در پیرهن قرمزی‌اش به چشم نیامده باشد. و شب که می‌شود؛ کابوس کلاغ‌های شوم شالیزار او را جان به لب می‌کند.
نویسنده: سمیرا تهوری (یلدا)

رمان سارای اثر شیدا ناصری

خلاصه: از زبان شخصیت اول رمان سارای هستم...ازجنس تمام دخترانم...گاهی آرام و صبور وگاهی مانند موج های خزر خروشان...دختری از جنس مردانگی...من یه دخترم دلم را که می شکنند فریاد نمیزنم...شیشه ها را نمی شکنم ...بر در و دیوار مشت نمی کوبم...گریه نمی کنم تنها ماسک خنده را بر صورتم می گذارم وبی هدف قدم میزنم...من سارای هستم...عادت کرده ام تکیه گاه باشم بی آنکه خودم تکیه گاهی داشته باشم... تقدیم به دختران سرزمینم ایران سارای رحیمی
نویسنده: شیدا ناصری

رمان وصیت نامه اثر سارا.ن

خلاصه: رونیا سالاری دختری ۲۰ ساله دانشحوی معماری که شیفته ی مادربزرگ پدری خود فخرالسادات سالاری است. روزی خبر فوت مادربزرگش به او میرسد ، طبق وصیت نامه ی مادربزرگ بزرگترین نوه ی دختری ( رونیا ) موظف به ازدواج با بزرگترین نوه ی پسری هوو اش میباشد ، چراکه میخواهد با این وصلت اختلافات گذشته را حل و فصل نماید .اگر رونیا و یا ارتام ( بزرگترین نوه ی پسری ) قصد این ازدواج را ندشته باشند ثروت فخرالسادات به آنان تعلق نمیگیرد.با این ازدواج اجباری مسیر زندگی این دو فرد تغییر میکند …!!!..پایان خوش
نویسنده: سارا.ن
صفحه 1 از 6312345...1020...
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید