X
رمان میثاق

آغاز پیش فروش اختصاصی رمان میثاق در انجمن ناول 98

برای حمایت و کمک به نویسنده این رمان رو خریداری کنید 

رمان میثاق جدیدترین و بهترین رمان نوشته شده توسط زینب همتی عضو انجمن ناول 98 می باشد. که روایت زندگی پسری به اسم میثاقه که به دلایلی دختر مورد علاقه اش حکم زن برادرشو پیدا می کنه. میثاق که خیلی از این بابت شکسته می شه، بار سفرو می بنده و از شهر و دیارش برای همیشه می ره اما سرنوشت جور دیگه ای براش رقم می زنه و بعد از سال ها دوباره مجبور می شه برگرده...پایان خوش

👇دانلود و خرید رمان فقط از طریق ربات تلگرام زیر 👇

https://telegram.me/novel98_shop_bot

 

رمان ترسناک نفرین مومیایی

رمان ترسناک نفرین مومیایی

دانلود کتاب رمان هیجان انگیز نفرین مومیایی
ار.ال.استاین

مشخصات کتاب
عنوان: نفرین مومیایی
نویسنده: ار.ال.استاین
مترجم: شهره نور صلحی
صفحات: 113
حجم:

درباره کتاب:

مقدمه از زبان مترجم

بچه ها، حتما تا حاال هزار بار کلمه »مومیایی« را شنیدید و می دانید مومیایی کردن یعنی بدن مرده را سالم نگه داشتن؛ گاهی حتی برای 5550 هزار سال! مصری های باستان متخصص این کار بودند و یک جورهایی می شود آن ها را مبتکر صنعت کنسرو سازی دانست! آقای استاین تا به حال حد اقل سه کتاب با سوژه مومیایی برایتان نوشته است. در پایان کتاب مصاحبه ی کوتاهی با آقای استاین راجع به این کتاب شده که امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

صفحه اول رمان نفرین مومیایی

چشمم به هرم بزرگ افتاد و تشنه ام شد. شاید به خاطر ماسه های زرد و خشکی بود که تا چشم کار می کرد، دور و برمان را گرفته بود و به نظر می آمد تا آخر دنیا ادامه دارد. حتی آسمان آنجا هم یک جورهایی خشک بود. به پهلوی مادر سقلمه زدم و گفتم: »مادر، خیلی تشنه ام شده.« مادر که یک دستش را جلو نور خورشید گرفته بود و چشم هایش از زمین تا باال، روی آن هرم غول آسا میدوید، گفت: » حاال وقتش نیست.« ـ منظورت چیه »حاال وقتش نیست.« من االن تشنمه! یک نفر از پشت محکم خورد به من و به زبان خارجی معذرت خواست. هیچ وقت تو خواب هم نمی دیدم که وقتی برای دیدن هرم بزرگ بیایم، این همه جهان گرد اینجا باشد. گمانم نصف مردم دنیا تصمیم گرفته اند کریسمس امسال تو مصر خراب بشوند. »ولی آخه، مادر…« نمی خواستم ناله زاری کنم، ولی گلویم واقعا خشک شده بود: » دارم از تشنگی میمیرم.« مادر همانطور که به هرم زل زده بود، گفت: » االن نمی تونیم برات نوشیدنی تهیه کنیم. مثل بچه های چهار ساله رفتار نکن. دوازده سالته، یادت رفته؟« زیر لب غرغری کردم که: » نه خیر، ولی دوازده ساله هام تشنه شون میشه. گلوم از این همه ماسه ای که تو هواست، گرفته.« مادر با دلخوری گفت: » عوض نق زدن، هرم رو تماشا کن. ما برای همین آمدیم اینجا. نیامدیم آشامیدنی بخوریم.«

دانلود
به علت رعایت حقوق مولفین لینک دانلود کتاب حذف گردید. لطفا شما دوست عزیز نیز در صورت مشاهده اثری که به چاپ رسیده و به اشتباه در سایت انتشار یافته، با گزارش آن به ما برای حذف این اثر از سایت رمان98 اقدام نمایید.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید