متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

خلاصه رمان خانوم

خلاصه رمان خانوم

درباره نویسنده: مسعود بهنود، نویسنده،روزنامه‌نگار،بازیگر و فیلمساز ایرانی است. وی کارش را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۴۲ شروع کرد و آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشته‌است.

بهنود به‌عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌است. او بیش از ۲۰ روزنامه و مجله را بنیان نهاده‌است که هیچ یک از آن‌ها در حال حاضر منتشر نمی‌شوند.

خلاصه داستان: رمان،درباره ی سرگذشت زنی است به نام خانوم از زبان خودش. زنی که « زیر یک سنگ سیاه در وسط گورستان بزرگ تهران،گورستان امامزاده عبدالله خفته است و بر آن سنگ نوشته اند: خانوم | متولد: چهارم فروردین 1278 | مرگ:چهارم آذر 1364 »

خانوم،نوه ی دختری مظفرالدين شاه است و تنها فرزند پدر و مادرش.دوران کودکی او برابر است با حوادث اواخر دوران قاجار و خلع محمد علی شاه و احمد شاه از سلطنت ایران.

پدر او یک خان های مستبد و عیاش است که خانوم خاطره ی خوشی از او ندارد و مادر او زنی سر به راه و آرام که گر چه از شوهر و ظلم او به ستوه آمده،اما زندگی خود را با آرامش ادامه می دهد.

خانوم درایام کودکی تحت تأثیر خاله کوچک خود نزهت که دختری باسواد و روشنفکر است،از مسائل مملکت و محدودیتهای زنان آگاهی یافته و نزهت را راهنمای خود قرار داده است.در این میان که خانوم نامزد احمد میرزا ولیعهد است،اوضاع مملکت به هم ریخته محمد علیشاه از سلطنت خلع شده و قصد فرار دارد.

پدر خانوم به دنبال خواستگاری از نزهت و شنیدن جواب رد از او به خاطر انتقام گرفتن از وی،او و خانوم را مورد تجاوز قرار می دهد.

این حادثه خودکشی نزهت را به دنبال دارد و در پی آن مادر خانوم برای اینکه او را برای همیشه از دسترس خان (پدر خانوم) دور بدارد او را به خانواده سلطنتی می سپارد که با خود به ادسا ببرند و ملکه ایران حفاظت از او را به عهده می گیرد.

خانوم طی سال های متمادی خارج از ایران در ادسا یا بادکوبه تحت حمایت این خانواده زندگی می کند و سرانجام در بادکوبه به همسری شاهزاده ای ترک به نام سعید پاشا در می آید.اما این شاهزاده که علاقه ای به خانوم ندارد در مقابل اعتماد او ، تمام اموالش را گرفته و تنها و سرگردان در فرانسه رهایش می کند.خانوم پس از طی مراحلی دوباره با خانواده سلطنتی همراه می شود.

سر انجام خانوم با فردی آلمانی به نام میشل ازدواج می کند و صاحب دختری به نام مریم می شود اما خوشبختی او دیری نمی پاید زیرا در جریان اشغال فرانسه توسط آلمان و اختلافاتی که بین دو کشور ایجاد می شود شوهرش… و خبر خودکشی او به خانوم می رسد.

خانوم به همراه دخترش مدتی در آلمان زندگی کرده سپس به ایران باز می گردند.او هنوز به عنوان نوه مظفرالدين شاه مقرری دارد و با دخترش در خانه ای بزرگ در شمال شهر تهران زندگی می کند . پانزده سال پس از شنیدن خبر مرگ میشل، او که در زندان به سر می برده،باز می گردد و خانوم را پیدا می کند.

او به شدت الکلی و بیمار است و زندگی اش دیری دوام نمی آورد پس از مرگ میشل خانوم همراه مریم به آمریکا می رود تا مریم درسش را بخواند.

مریم در آنجا ازدواج می کند و صاحب دختری به نام ناناز می شود.

هنگام پیروزی انقلاب خانوم با دختر و نوه اش به ایران می آید و سال های اخر عمرش را در ایران به سر می برد.ناناز نوه خانوم پس از مرگ وی به آمریکا رفته تحصیل می کند و در ردیف معروفترین خبرنگاران بین المللی قرار می گیرد و دنیا را با گزارش هایش تسخیر می کند.مریم نیز در حادثه یازدهم سپتامبر هنگامی که در یکی از برج های دوقلو در دفتر کار خود مشغول کار است کشته می شود و ناناز با همسر و دختری که نام خانوم را بر او گذاشته همچنان به زندگی و کار خود ادامه می دهد.

به اشتراک بگذارید