رمان سیاه قلب

خلاصه: دختری از جنس احساس لطیف مغرور اما حساس پسری از جنس اتیش زیبا مغرور و سطح بالا گذشته ای که با اینده بازی میکنه کلکل هایی که از سر غروره عشقی که به وجود میاد از جنس اهنم باش اب میشی باحرارت زیاد دیگه ادم که احساس داره عشقم برای خصوصیات ادم مثل حرارت زیاد غرور،حسادت ناراحتی،همه چیو از بین میبره...
نویسنده: نیلوفر صبوری

رمان عشق یکطرفه

خلاصه: سامان و هدیه دوست پسر دوست دخترن و به نظر میاد همو خیلی دوست دارن و خاطره های خوشی رو سپری میکنن ولی برای هدیه بیشتر از سامان پول اهمیت داشته سامانم ب این خاطر حاضر میشه ...
نویسنده: محمد حسین عادلپور

رمان یک شاخه گل سرخ برای غمم

خلاصه: هیچکس نمی دانست در دل آن جوان چه میگذرد همان گونه که هیچکس نمیدانست آن شب سرد زمستانی آبستن چه حوادثی استیک بار دیگر کبوتر سرگشته نگاهش را در میان انبوه جمعیتی که در پیست می رقصیدند و آنهایی که دور میز نشسته بودند پرواز داد و چون از باز یافتن کسی که برای دیدنش به آنجا آمده بود مایوس شد.
نویسنده: پرویز قاضی سعید

رمان شیطون بلا

خلاصه: مه گل یه دختر شر و شیطونه که دانشجوی معماریه تا اینکه یه روزی و یه جایی با پسر مغرورِ داستان آشنا میشه و همین باعث تغییر روند زندگیش میشه دلم نگاهت را میخواهد. اندکی هم لبخندت، تا باور کنم زندگی زیباست کمی هم دوستت دارم گفتنت را برای زنده ماندنم می بینی چه کم توقع ام
نویسنده: هانیه بدری

رمان کارولین از شمیم مشاری

خلاصه: سالگرد فوت کارولین بود. چند سال پیش در این روز جان باخت.حال و هوای همه از اول آن روز خراب بود.مگر می شود یاد آن روز افتاد و غمزده نشد؟! شاید اگر کارولین خودکشی نمی کرد نهال پیش شاین و کارولین کوچولو نبود. شاید کارولین بود که سازنده ی چند زندگی شد! گل برگ ها میان قبرش می ر*ق*صیدند. شاین با غم به قبرش خیره شد. شاین دست نهالش را در دست خود حلقه کردو زیر لب گفت: -کارولینم روزی که تو جان باختی آن تکه از قلبه من هم مرد. سکوت قبرستان، باد ر*ق*صان باعث شد کارولین را بسازند! زخم ها خوب می شوند اما خوب شدن با مانند اول شدن فرق دارد....
نویسنده: شمیم مشاری

دانلود رمان تب عاشقی

خلاصه: این داستان قصه ی آدمای معمولیه ... اینجا خبری‌از‌یک دختر و پسر پولدار و مغرور نیست یک دختر معمولی که توی زندگیش کلی کمبود داره پسری که دل دختر مارو بدست میاره ولی... روزگار سرنوشت دیگه ای براشون رقم زدم مطهره با غضب به عقب برگشتم و به رویا توپیدم -هزار بار بهت گفتم اسم من تانیاس می فهمی؟ت ا ن ی ا لبخند مضحکی روی لبش نشوند که نشون بده برای چزوندن من اون اسم رو بکار نبرده! -عزیزم مطهره که خیلی قشنگه. سعی کردم خونسرد باشم تا نقطه ضعف ندم دستش!در جواب لبخندش لبخند پرحرصی روی لبم نشوندم -منم نگفتم اسم قشنگی نیست ولی من با تانیا راحت ترم...
نویسنده: بهاره علیزاده

کتاب فرزند آوری در سبک زندگی اسلامی

خلاصه: دیوار کاهگلی کوچه منفذی برای گریز ندارد و تاریکیِ وهم‌آلود آن ترسی ژرف را تا ناخودآگاهم می‌کشانَد. صدای جیغ زنی هوای شرجی شب را می‌شکافد و پیش می‌آید. دلم می‌خواهد جیغ بکشم در امتداد همان صدا و امواجش را بفرستم سمت کوچۀ پشتی، به اندرونی خانۀ مش‌حبیب، تا کنار بستر زنش که در حال زاییدن است. قرار است پنجمین فرزند مش‌حبیب به زودی سر برآورد. اما او ذوق چندانی ندارد.
نویسنده: مسلم شوبکلائی

خاطرات پس فردا – سینا دلواری

خلاصه: نظريه ي جهان هاي موازي كه ادعا ميكند ما علاوه بر اين دنيا ، در دنيا هاي ديگري به موازات اين دنيا زندگي مي كنيم . اين داستان مي پردازد به قسمتي از پستي و بلندي هاي يك نفر در دو دنياي موازي كه هدف والايي براي مردم داشت ...
نویسنده: سینا دلواری
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید