X

دانلود رمان بازتاب از لیلین

دانلود رمان بازتاب از لیلین

مشخصات کتاب

عنوان: بازتاب

نویسنده: فاطمه ایمانی

تعداد صفحه: ۳۷۸

 

خلاصه داستان:
من در شهری زندگی می کنم که یکی از آلوده ترین رودخانه های جهان از اون میگذره و در نهایت تاسف شاهرگ حیاتی این شهره. رودخانه ای که طبیعت سبز اطرافش نمی تونه زلال نبودنش رو بپوشونه. من در کنار آدم هایی زندگی می کنم که درست مثل همون رودخونه زلال نیستن و شوخی قشنگیه اگه خودمو جزئی از اونها ندونم. چرا که ما بازتاب هم هستیم و شاهرگ حیاتی حفظ این رابطه ی انسانی. درد آوره اگه بخوایم خودمون رو به آدم های خوب و بد تفکیک کنیم. پس بیا و اسه یه بارم شده از نگاه من به زندگیم خیره شو…

 

صفحه اول رمان

 

روبالشی ها رو در آوردم و لابلای ملحفه های گلوله شده ی توی سبد چپوندم.
جلوی تخت خم شدم و پنجره ی کشویی اتاق رو کمی باز کردم تا هوای دم
گرفته و خفه ی اونها عوض شه. زیر چشمی نگاهی به بابابزرگ انداختم و بی
اختیار لبخند محوی رو لبم نشست.
رادیوی کوچیکش رو گرفته بود نزدیک گوش های سنگینش و داشت ریز و بی
صدا می خندید. این روزها همه ی دنیاش خلاصه شده بود تو اون رادیو و این
اتاق دم گرفته و حضور گاه به گاه من که سالها بود همخونه ی این پیرمرد بودم.
خب اون اوایل اینجوری نبود. یعنی تا وقتی که اون دیابت لعنتی باعث قطع
شدن پای چپش و رفتن سوی چشماش نشده بود همه چیز خیلی خوب پیش
می رفت. من و اون تو این خونه خاطرات قشنگی داشتیم، روزای خوبی رو
پشت سر گذاشته و از این با هم بودن راضی بودیم.
یادمه وقتی عمه شکوفه ازدواج کرد و جمع سه نفره مون شد دو نفر, حس کردم
خیلی تنهام اما بابابزرگ نذاشت این حس …

 

رمان بازتاب از فاطمه ایمانی

کتاب و رمان های دیگر فاطمه ایمانی

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید