X

رمان با سقوط دست های ما زینب ایلخانی

رمان با سقوط دست های ما زینب ایلخانی

مشخصات رمان

عنوان: رمان با سقوط دست های ما

نویسنده: زینب ایلخانی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی، غمگین

زبان: فارسی

فرمت: PDF – Apk – Epub

صفحات: ۱۳۵۴

حجم به ترتیب: ۴٫۷mb , 914kb ,508kb

 

خلاصه ی از داستان رمان با سقوط دست های ما نوشته زینب ایلخانی

عشق اول

حتى اشتباه

حتى پر خطر!

امن ترین مامن قلبت میشود

زن هایی را میشناسم که در چهل سالگی هنوز به یاد عشق نوجوانى آه میکشند، حسرت قورت میدهند…

پایان تلخ

کتاب و رمان های دیگر زینب ایلخانی

به اشتراک بگذارید

43 دیدگاه در “رمان با سقوط دست های ما زینب ایلخانی

سلام خدمت نویسنده محترم واقعا خسته نباشیدشما قلم فوق العاده جذابی دارید که ادم را باخود همراه میکند دست مریزاد دارید لذت بردم خیلی زیادوحتی درس اموختم بینهایت متشکرم.همیشه موفق باشید.

ای کاش شیدا نمیمرد ولی قشنگ بود

عالی بود ولی خیلی خیلی غمگین بود شیدا که مرد هیلی گریه کردم یادش میفتم اعصابم خورد میاشه ای کاش شیدا نمیمرد?

سلام وخسته نباشید خدمت خانم ایلخانی عزیز دلم.. من که دیوونه رمانهاتونم.. همشو هم خوندم.. زیاد تو نقد واینا وارد نیستم ولی به عنوان کسی که کلرش فقط خوندنه چه خارجی چه داخلی از رمانهای ابکی گرفته تا رمانها وداستانهای معروف.. رمانهای شما ادمو شگفت زده میکنه.. قابلیت اینو داره که ادم چندین ساعت به گوشی خیره شه و باورش نشه که این اتفاقا افتاد ومثلا شخصیت اول مرده باشه.. من که شکه شدم.. وهمونطور که دوستان گفتن حتی اشک ریختم.. ببینین همه رمانها که نباید قابل حدس زدن باشه وقابل پیش بینی مثلا اول رمانو بخونی تا اخرش حدس میزنی که ازدواج کنن برن پیش روانپزشک درست بشه برخوردشو باهم یامثلا بهزاد بمیره شیدا با یه ادم دیگه ازدواج کنه.. اصلا این در قلم خانم ایلخانی وذهن پویاشون نمیگنجه .. کاملا تفاوتو ادم لمس میکنه در رمانهای ایشون جنس عشق ودلبستن وادامش وهیجانش به نظرم همش کاملا اندازه وعالیه.. عشق برای کسی مثل شیدا که همون عشق واقعیه شاید تو باور ما نگنجه چون تجربش نکردیم ولی هست وجود داره.. اینه اون عشقی که میگن جنون داره.. که ادمو کور میکنه.. اینه عشق واقعی که باتمام دیوونه بازیها وشک ها و کم بودنها تا پای جلن می ایسته و ازش دفاع میکنه.. واقعا حیرت انگیز وزیباست.. خیلی وقت بود عشق اینطوری رو لمس نکرده بودم.. وعشق مادرانه هم همینطور.. شیدا که نمیتونست وتوانشو نداشت که به بهزاد بگه ادم شو ولی همینکه دید موضوع مهرزاد چقد باعث سربه راهیش شده وهمینطور عشق مادریش واون حس ناب وجود فرزند باعث شد از بین نبره اونو وهمینطور درزمان مرگش حق داشت که از بهزاد برنجه به خاطر فرزندش به خاطر حس مادرانش.. اتفاقا من رمانو اروم اروم خوندم تا کامل لمسش کنم وباقلم خانم ایلخانی عزیز خو بگیرم. حض بردم.. بیصبرانه منتظر کارهای بعدیتون هستم.

سلام خسته نباشید. خیلی رمان هاتون قلم و گویاییش پخته و ظریف هست خسته نباشید . مشتاق انتشار رمان های جدیدتونم.
با آرزوی موفقیت خانم ایلخانی.

سلام به نویسنده خانم ایلخانی و تشکر از این سایت خوب…من تمام رمان های خانم ایلخانی رو خوندم و به نظر من جزو بهترین نویسنده ها هستن.رمان سقوط دست های ما هم که بی نظیر بود.من پا به پای این رمان و رمان عابر بی سایه گریه کردم.پیشنهادم به اونایی که نخوندن این هست که این رمانو از دستش ندین.با تشکر

نمیتونم بگم که چه لذتی بردم از خواندن رمان عابر بی سایه،،،، وبعد از ۲۰ سال که از اوج جوانیم میگذره،،، چه احساس هایی که در دلم بیدار نشد،،،، وشاید،،، باورش برای خودم هم سخت بود،، که چندین روز است که تحت تاثیر این رمان،، حال غمگینی دارم،،،، ودر تمام روز با شخصیت‌هایی اون رمان زندگی زندگی میکنم،،،، دو روز تمام روزی ۳ ساعت میخوابیدم ،، اون قدر که این رمان هیجان داشت،،، بی نهایت عالی بود،،، همیشه احساس میکرد م،،، شب سراب،،، نهایت هنر یک نویسنده است،،، ولی با خواندن، عابر بی سایه و این مرد امشب میمیرد،،، فهمیدم که هنر نوشتن نهایت ندارد،،، خانم ایلخانی من با خواندن این رمان گریه کردم‌شاد شدم واین احساس رو سالها بود که فراموش کرده بودم موفق باشید،، تا همیشه

خانم ایلخانی من رمان عابر بی سایتونو خوندم ویلی دوست داشتم. اما این رمان ضعف های زیادی داشت. وپایانی افتضاح. من از رمان های طولانی خوشم میاد اما این رمان الکی کش دادین. ثبات شخصیتی وجود نداشت.درضمن در مقدمه نوشته عشق در زندگی آدم های معمولی اما این طور نبود. من با آخر این رمان خیلی گریه کردم. واین خوب نیست

سلام..عالی ان رمانهاتون خانم ایلخانی…
ولی ای کااااش شیدا نمیمرد!من ک از اول تا اخرش کللللیییییی گریه کردم،،ینی صادقانه بگم افسردگی گرفتم!،،،کاش پایانش تلخ نبود…میدونم طبیعتا هر رمانی تأثیرشو باید روی خواننده بذاره و میذاره بدون شک….ولی کاش بازم میگم پایانش تلخ نبود….پوکیدم بس ک گریه و ناله کردم….مرسی مرسی از قلم زیباتون..

ینی حتما آخرش باید شیدا میمرد؟تو رمان این مرد امشب میمیرد هم عمادو کشتین…خب یکم آخر رماناتونو بهتر تموم کنین دیگه…من عاشق رماناتونم ولی وقتی به آخرش میرسه فوق العاده اعصابم خورد میشه…

فقط میتوانم بگم رمان عالی بود امیدوارم موفق باشید

سلام رماناتون فوق العادست
به زندگی عادی و روزمره خیلی نزدیکه
من واقعا رمانی مثل عابر بی سایه یا سقوط دستها تا حالا نخونده بودم
اگه تونستید هیجان رماناتونو زیاد کنید
همونطور که از خشم و ناراحتی بیان میکنید
برای احساسات توی رمانم بیشتر با قلمتون بنویسید موفق و پایدار باشید

سلام خانم ایلیخانی من تمامی رمان هایی تاکنون منتشر کردید را خوانده ام ومیتوانم باشجاعت بگم شما یکی از بهترین نویسنده هایی بودید که مطالبش را خواندم من تاالان کتابهارمان های زیادی از نویسنده های مختلف مثل خانم هماپوراصفهانی خانم اخوان نژاده زیبایی رمان شما نه تنها موصوع بلکه آگاهی شمادرباره محیط حال احوال رمان گویش بسیار دلنشینتان است ومتنها نظریه های ادبی دلنشین تان باعث شده رمان جداب زیبا باشد این رمانتون مثل رمان های دیگر فقط کمه شخصیت شیدا سر درگم بود امیداورم همچنان به قلم زیبایتان ادامه بدید…. خدا نگهدار

بهزادخیلی عزیزبود شیدامیمرد نه بهزادخیلی هم عالی

مرگ شیدا بهترین راه برای عذاب بهزاد تا اخر عمرش بود…
ولی کاش شیدا اینهمه لوس نبود..

خیلی دوست داشتم عالی بود عابر بی سایه هم خیلی قشنگ بود موفق باشی نویسنده عزیز

رمانتون قشنگ بود ولی
چرا شیدا ایقد لوس بود ؟ اونی که با یه عهم اشکش درمیومد چطور اینهمه تحمل داشت ؟ چراایقد باید احمق باشه که یه بچه ناقص رو به دنیا بیاره ؟ چرا بهادر رو یه جوری نشون دادی که همش منتظر طلاق و جدایی فرزند خوندش باشه ؟ و بهزاد چرا باید یه دختر لوس رو دوست داشته باشه ؟ چرا بعضی قسمتای رمان اسمون ریسمون میبافتی و مارو گیج میکردی ؟ این کیوان چی میخاست اخر داستان چطور یه مردی که نامزد داره به یه زن شوهردار و باردار ابراز علاقه میکنه جلو شوهرش در صورتی که مثلا جزو ادمای موفق و تحصیل کرده هست ؟

من که از شخصیت شیدا اصلا خوشم نیمد نه عاشقیش به عاشقی میخورد نه زندگیش به زندگی نه نه تصمیماش درست بود نه به المپیادی میخورد نه مردنش مث ادمیزاد بود فکرشو کن یه زن بره توی پلوپز واسه دونفر تا خرخره اب بریزه و انتظار داشته باشه بپزه یه دختر احمق و لوس و بیعرضه وخنگ المپیادی و قهرمان داستان شد
این داستانت تو واقعیت این میشه دختر لوس بابا تحمل جدایی از پدر رو نداره یا اگر ازدواج کنه با کسی تو مایه ها بهزاد اصلا بهزاد اصلا محل به شیدا نمیزاره (شخصیت بهزاد با واقعیت جور بود این که شکاک و محدود کننده باشه و کارهاشو بعد ازدواج ترک نکنه ) شخصیت بهادر واقعا نمونه یه مرد دوست داشتنی بود ولی همچین مردی تو واقعیت به این شدت وجود نداره از شخصیت شیدا هم که متنفرم هیچ وقت عاقل نبود اگه میگفتی شیدا تنبل کلاس بود و لوس بابایی باز به داستانت میومد که از روی نادونی عاشق شه از روی نادونی یه بچه ناقص به دنیا بیاره و از روی نادونی به همه عشق پدرش پشت پا بزنه و یه بهزاد رو ول نکنه و بی مقدمه بمیره
.

زندگی همینجوریش تلخ هست این آخر رمان که دست خودتونرو چرا بد تموم میکنین؟؟؟جونم در اومد از گریه.اولین باریه برای یه رمان نظر میدم قلمتون خیلی خوبه عابر بی سایه و این مرد امشب میمیرد خیلی شبیه بودن اما این متفاوت بود.هیچ وقت رمان پایان تلخ نمیخونم فقط از کمبود رمان به درد بخور میخواستم رمان شمارو بخونم….

یعنی باید صادقانه بگم شیفته این قلم شدم .اینقدر که واقعی بود و آدم خودش رو اونجا تصور میکرد…
اینقدر قشنگ بود که از اونجا بهزاد می افته زندان منم همراه شیدا اشک میریختم و
تو فصل آخر هق هق میزدم و آخرشم یک عالم گریه کردم:(

واقعا رمان های خانوم ایلخانی معرکس رمان های عابر بی سایه و این مرد امشب میمرد هم قشنگ بودن واقعا اما این رمان با سقوط دست های ما خیلی غمگین بود از اول تا اخرشو با گریه خوندم دل نیومد نخونم چون من اصلا رمان های غمگین نمیخونم ولی کلا خیلی قشنگ بود اما کاش انقد پایانش تلخ نبود…ممنونم از خانوم ایلخانی بابت رمان های قشنگشون..براشون ارزوی موفقیت میکنم

عالی بود مثل همیشه ولی دلم خیلی گرفت من هیچوقت رمان با پایان تلخ نمیخونم ولی نمیشه از رمانای خانوم ایلخانی گذشت بعد از اینکه رمانای ایشون رو میخونید بقیه رمانا به نظرتون جالب نمیاد.بی صبرانه منتظر رمان بعدی ایشون هستم و امیدوارم زود کار بعدیشون رو منتشر کنند

خیلی قشنگ بود خیییییللللییی ولی خیلی گریه دار بود تنها رمانی بود که بخاطرش همش بغض داشتم

آخخخخخ دلم پوکید از این همه غم…اینقدر ک من واسه این رمان اشک ریختم تا دو روز افسردگی حاد گرفته بودم ولی بازم دستتون درست…

بالاخره تمومش کردم بعد از ۳ روز دلم از این همه غم گرفت اما بزور تا آخرشو خوندم که ببینم تهش مث رمان عابر بی سایه خوب تموم شه اما خیلی غم انگیز بود دلم گرفت اما بازم عااالی بود اما ای کاش یکم آخرش بهتر تموم میشد.

دردناک تر از این نداریم…

دردناک تر از این نداریم…

خانم ایلخانی واقعا رمانهاتون فوق العاده هستن.
موفق باشین.

من مدت زیادیه منتظر این رمانم و هر روز سایت و چک میکردم….
چون وقتی رمان در حال تایپ بود و من یکم از اولش رو خوندم….متوجه شدم شیدا مثه من یه عشق ممنوعه داره…
و اینکه ادم یه داستانی رو بخونه دقیقا شبیه زندگی خودش …خعلی لذت بخشه….♡
برای خانم ایلخانی ارزوی بهترین هارو دارم چون با خوندن رمان هاشون بهترین لحظه ها برام رقم خورد..

سلام رمان عابر بی سایه و رمان این مرد امشب میمیرد ر و خوندم قشنگ بود ولی اطناب زیاد داشت یعنی خیلی بی دلیل کش داده بودین رمان ها رو و خوانده رو خسته کردین این همه دور بودن از دنیای واقعیت از جذابیت رمان کم میکنه وقتی مرد رمان این همه بااقتدار وارد میشه و خیلی یکدفعه ای افول میکنه خواننده سرد میشه و اینکه تراکم شخصیت تو رمانهاتون انقدر زیاد که ادم فکر میکنه در برابر یک منظومه ی پر از ستاره ها و سیاره های در هم و برهم قرار گرفته و هر کدوم از اون شخصیتها بدون اینکه کامل به خواننده شناسونده بشن یکدفعه ای رها شدن این ها مثل اینه که روی یک ردیف پله ی خیلی طویل ایستادیم و فقط اجازه داریم از پله ی اول بپریم پله ی مثلا پله ی نودم

دقیقا منم با این که رمان هارو خیلی دوست داشتم ولی نقطه ضعفش به نظرم اون جا بود که شخصیت مرد قرار بود خیلی با ابهت نشون داده بشه ولی خیلی در مقابل شخصیت دختر رفتار و شخصیتش عوض میشه

رمان های زینب ایلخانی فوق العادن عالین من بعد از عابر بی سایه و این مرد امشب میمییرد دیگه دلم نیومد رمان دیگه ای بخونم معرکه بودن چندین بار خوندمشون

سلام خانم ایلخانی رمان های شما واقعا عالین ، عالی من خیلی خوشحالم که اولین رمان هایی ک خوندم رمان عابر بی سایه و این مرد امشب میمیرد شما بود خیلی خوب بودن ودلم تا تمام شدنشون پکید از غم اما اخرشون عالی بوووووود

میشه یه خلاصه بگین؟

خلاصه داستان بالا نوشته شده

واااای دلم پوکید برای این دختره شیدا چطور این بهزاد روانی رو تحمل میکرد خداییش پایانش خیلی تلخ بود خیلی ناراحت شدم من رمانهای خانم ایلخانی رو خوندم (عابر بی سایه ، این مرد امشب میمیرد ) واقعا جالب بودن

معرکه بود کلی باهاش گریه کردم

سلام
واقعا رمانهای خانوم ایلخانی معرکن خیلی قلمشون قویه من لحظه شماری میکردم برای خوندن رمان سومشون خانم ایلخانی خسته نباشید تاحالا رمانهای بسیاری خوندم ولی هیچکدوم به قشنگی و پرمحتوایی وپختگی قلم شما نبوده من بیصبرانه منتظررمانهای بعدیتون هستم امیدوارم هرجاکه هستید موفق باشید وبنویسید خداقوت

چرا اینجوری اخه؟ دلم از غصه داره میترکه چرا اینطوری؟چقدر غمگین بود از اول تا اخر گریه کردم خیلی نارحت کننده بود خیلی،خیلی قشنگ بود اصن عالی بود قلم نویسنده ولی چرا تا زندگیش خوشبختی رو میخواست ببینه یه بلای جدید؟میتونست حداقل بهتر تموم شه کل رمان اه و حسرت و گریه بود افسردگی گرفتم زندگی ادم های معمولی هم انقدر بدشانسی نداره

سلام
رمان خوبی بود دوسش داشتم ولی جون به لب شدم هم سر این رمان هم اون دوتای دیگه عابر بی سایه و این مرد امشب میمیرد کلا بدبختی های عالمو شخصیت های رمان زینب ایلخانی عزیز تجربه میکنن?

رمان خوبی بود ولی ای کاش شیدا نمی مرد???

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید