X

رمان سودای عشق کامل

رمان سودای عشق کامل

مشخصات رمان

عنوان: رمان سودای عشق

نویسنده : پری

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

فرمت: PDF – Apk – Epub

صفحات: ۴۰۱

حجم به ترتیب: ۲٫۷mb ,1MB ,236kb

 

خلاصه ی از داستان رمان سودای عشق

داستان درباره ی دختری به اسم سپیده هستش که تا حدودی شیطونه و یک دوست صمیمی به اسم سحر داره…..
از قضا یه روز مامانش بهش اطلاع می ده که آرش (پسرعمه سپیده ) از خارج می خواد برگرده….
آرش پدر و مادرشو از بچگی از دست داده و مادر پدر سپیده سرپرستیشو قبول کردند…
با ورود آرش به زندگی سپیده جریاناتی اتفاق می افتد که….

 

صفحه اول رمان سودای عشق

با صدای زنگ ساعت ازخواب بیدار شدم.ساعت امروز جمعه بود و کاری نداشتم.
دست و صورتمو شستم و موهامو جلوی آینه مرتب کردم و رفتم توی آشپزخونه.مامان پشتش به من بود و داشت ناهار
درست می کرد.وسوسه شدم که یکم اذیتش کنم.یواش یواش از پشت سر بهش نزدیک شدم و شروع کردم به قلقلک دادنش.اخه مامانم فوق العاده قلقلکی بود.بیچاره از زور خنده ی زیاد اشک از چشماش می اومد و صورتش قرمز شده بود
یه دفعه دست از کارش کشید و برگشت سمت عقب.خم شد و دمپایی اش رو از پاش در آورد.
من هم فرار رو بر قرار ترجیح دادم و به سرعت باد از آشپزخونه اومدم بیرون.مامانم هم با عصبانیت دنبالم می دویید و برام خط ونشون می کشید.
یه خرده که دنبالم کرد خسته شد و روی یکی از مبلا نشست.من هم از فرصت استفاده کردم و دوباره رفتم توی اتاقم.
موبایلم رو از روی میز برداشتم و دیدم که ده تا تماس ناموفق و یه پیام از دوستم سحر اومده.
نوشته بود:سلام .کجایی؟ گوشیت رو چرا جواب نمی دی.دارم کم کم نگران می شم.
شماره ی سحر و گرفتم.بعد از اولین بوق بلافاصله جواب داد:بترکی سپیده .چرا گوشیتو جواب نمی دی؟شاید باهات کار واجب داشته باشم.
زدم زیر خنده و گفتم:اولا که سلام خانوم خانوما.دوما تو وقتی با من کار داری سراغمو می گیری.من هم که نمی تونم همش بشینم توی اتاقم و ببینم کی رفیق عزیز بی معرفتم یه سراغی از من می گیره.حالا کلک بگو ببینم چیکارم داری که از صبح تا حالا ده بار زنگ زدی؟
سحر:بی مزه ی لوس.من و بگو که نگران خانوم شدم.دیوونه فکرکردم اتفاقی برات افتاده.بعدش هم درست حدس زدی می خواستم بگم عصری بیا با هم بریم لباس بخرم.آخر این هفته عروسیه پسرخالمه.لباسام همه قدیمی شده. تو سلیقه ات حرف نداره.حالا می یای یا نه؟
خواستم یه خرده اذیتش کنم برای همین گفتم:نه؟نمی یام کلی کار سرم ریخته.خب حالا واجب نیست که.تو هم همون لباسای قبلیت رو بپوش.فامیلای عروس که تا حالا لباسات رو ندیدن.

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید