X

رمان روزگار جلد دوم آزاد

رمان روزگار جلد دوم آزاد

مشخصات رمان

عنوان: رمان روزگار جلد دوم آزاد

نویسنده : [email protected]_h96

ژانر: عاشقانه , پلیسی

زبان: فارسی

فرمت: PDF – Apk – Epub

صفحات: ۳۹۴

حجم به ترتیب: ۷٫۱mb ,993kB ,277kb

 

خلاصه ی از داستان رمان روزگار جلد دوم آزاد

سرگرد روزگار توتونچی پسر آزاد توتونچی آدمی هست که کارش براش خیلی مهمه، پرونده‌ای رو قبول می‌کنه که اون رو درگیر می‌کنه؛ درگیر دختری که پر از نقطه‌های تاریک هست. دختری که یه کلاف سردرگم هست! ببینیم کدوم می تونند موفق بشند و مسیر زندگی دیگری رو تغییر بدن؟ سرنوشت اون‌ها رو به کجا می‌کشونه؟

 

صفحه اول رمان

 

]پوزخندی زدم
_یادت رفته برای چی از مدرسه اخراجم کردند؟
+نه یادم نرفته… هک سایت مدرسه اونقدر ها هم سخت نیست!
_البته ..منم نگفتم که کار سختی بود!
+بهتر نیست از این عقلت یه جای بهتر استفاده کنی؟
_یک بار ازش استفاده کردم و تو نتیجه اش شدی
+یعنی با عقلت من رو انتخاب کردی؟
_پس چی؟فکر کردی عاشق سینه چاکت بودم؟لازمه که بهت بگم من از همه ی مرد ها متنفرم از همشون!فکر می کردم تو راه نجاتم هستی اما اشتباه می کردم تو همه چیز رو بدتر کردی…
+خوبه که به من حسی نداری از وقتی وارد این پرونده شدم همیشه عذاب وجدان داشتم که دارم با احساسات یه دختر بازی می کنم
_واقعا فکر می کنی بازی نکردی؟تو همون یه ذره امیدی که من برای خلاصی از این جهنم رو داشتم ازم گرفتی
+من مجبور بودم
سری تکون دادم حرف بی فایده بود با این حرف ها به هیچ جا نمی رسیدم بدون این که لقمه ای غذا بخورم از پشت میز بلند شدم روزگار دستم رو گرفت
+بشین تو که چیزی نخوردی
_میل ندارم
+گفتم بشین
دستم رو کشید دوباره روی صندلی نشستم یه لقمه درست کرد به سمت من گرفت دستش رو کنار زدم و مشغول صبحانه خوردن شدم لقمه رو کنار بشقاب گذاشت و بلند شد از اشپزخونه بیرون رفت منم چند تا لقمه خوردم میز رو جمع کردم و بیرون رفتم .در سالن قفل بود برای همین کنار پنجره نشستم و به حیاط خیره شدم درختا اکثرا برگ هاشون ریخته بود هوا کمی ابری بود نیم ساعتی همونجا نشستم بی حوصله بلند شدم و به اتاقم برگشتم از کوله پشتیم یه سرنگ بیرون اوردم پُرش کردم روی تخت نشستم چشم هام رو بستم دوباره لرزش دست هام شروع شده بود لعنت به این زندگی…
سرم رو که چرخوندم روزگار پشت سرم ایستاده بود نگاهم می کرد تو نگاهش چیزی بود که باعث می شد حالم از خودم بهم بخوره،سرنگ رو روی زمین انداختم
_این طوری نگاهم نکن
بی حرف برگشت و از اتاق بیرون رفت چشم هام رو بستم و روی تخت دراز کشیدم

 

رمان روزگار جلد دوم آزاد

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید