X

رمان یک بار نگاهم کن

رمان یک بار نگاهم کن

مشخصات رمان

عنوان: رمان یک بار نگاهم کن

نویسنده : baran.amad

ژانر: عاشقانه , طنز

زبان: فارسی

صفحات: ۳۱۳

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۷۸۱ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۲٫۳ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۰۵ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان یک بار نگاهم کن نوشته baran.amad

داستان در مورد دختری به نام ترنج است که شیفته دوست برادرش ارشیا میشه اما ارشیا اصلا به اون توجهی نمیکنه …پایان خوش

 

صفحه اول رمان یک بار نگاهم کن

صدای فریاد بابا واقعا از جا پروندم.برو تو اتاقت همین الان.اصلا باورم
نمی شد بابا جلو کل فامیل اینجوری سرم داد بزنه. آقای مهرابی بابای ار شیا
خواست پا در میونی کنه که بابا گفت:مرتضدی خواهش می کنم. این بار باید
باش جدی برخورد کنم. دیگه شورشو در آورده.بعد همانطور که غضبناک به
من نگاه می کرد گفت:وقتی ادا بچه ها رو در میاری پس باید مثل بچه ها
تنبیه بشی. نه یک دختر پونزده ساله.سرم پائین بود. عصبی شده بودم و برعکس
همه دخترا دیگه که تو این موقعیت گریه می کنن و خالی می شن من باید
حتما داد می کشیدم تا آروم شم.ماکان پشیمون از دهن لقی که کرده بود سر به
زیر نشسته بود. ارشیا هم طبق معمول دست به سینه به نمی دونم چی رو
میز زل زده بود.نمی دونم چرا می خواستم سر ارشیا داد بزنم . در حالی که با
سر اون بدبخت اومده بود. شاید چون بابا بخاطر کار که با اون کردم اینجور
دعوام کرده بود.بابا دو باره داد زد:گفتم تو اتاقت تا آخر مهمونی حق نداری
بیای پائین.کل بچه ها ساکت نشسته بودن.کسر پسر عموم که خودشم پایه
کار من شده بود با کلی عذاب وجدان نگام می کرد.بدون اینکه به کسی نگاه
کنم صاف رفتم طرف پله ها و رفتم تو اتاقم و درو تا اونجایی که می شد محکم
به هم کوبیدم.یا باید داد می زدم یا یه چیزو می شکستم تا آروم شم. وگر نه
داغون میشدم. تو اتاق قدم زدم و بعدم یه گلدون کوچیک که چند وقت پیش…

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80

کتاب و رمان های دیگر baran.amad

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید