متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

رمان برایم از عشق بگو

رمان برایم از عشق بگو

مشخصات رمان

عنوان: رمان برایم از عشق بگو

نویسنده : baran.amad

ژانر: عاشقانه , طنز

زبان: فارسی

صفحات: ۱۰۹۹

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۹۴ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۴٫۸ مگابایت

فرمت آیفون : ۴۴۱ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان برایم از عشق بگو از baran.amad

نقش ماکان تو این داستان پر رنگ تر میشه و یه جورایی ارشیا و ترنج کم کم می رن تو حاشیه و ماکان و چند شخصیت جدید وارد ماجرا می شن و…

 

صفحه اول رمان برایم از عشق بگو

در که باز شد صدای دست و سوت سالن راپر کرد. ارشیا و ترنج به جمعیتی
که توی سالن و پذیرایی جمع شده بودند با تعجب نگاه کردند.
ماکان کنار در دست به سینه ای ستاده بود و با لبخند پهنی هر دو را برانداز می
کرد. وقتی نگاه متعجب ان دو را دید با بدجنسی گفت:
چیه بابا. باز خوبه گفتم اینجا چه خبره.
ارشیا به جمع لبخندی زد و به ماکان گفت:
حسابت و می رسم این همه آدم و چه جوری جمع کردی تو این یک ساعت؟
ماکان با خنده گفت:
باید به روح گراهابل یه فاتحه ای نثار کنم. خوب اختراعی کرده.
ترنج خجالت زده به جمع سلام کرد. و ضع ارشیا از او هم بدتر بود. با همه
احوال پرسی کرد و گوشه ای نشست. مهرناز خانم با هیجان به طرف ترنج
رفت و در حالی که گونه اش را می ب*و*سید گفت:
قربون عروس گلم برم که این همه خجالتیه.
ترنج بیشتر سرش را پائین انداخت. مهرناز خانم دست ارشیا را که با چند مبل
فاصله نسبت به ترنج نشسته بود گرفت و نشاند کنار ترنج و گفت:
چرا غریبی می کنین با هم.
بعد کمی عقب تر ایستاد و رو به سوری خانم گفت:

کتاب و رمان های دیگر baran.amad

به اشتراک بگذارید