متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

رمان در امتداد مرگ (کوتاه)

رمان در امتداد مرگ (کوتاه)

مشخصات رمان

عنوان: رمان در امتداد مرگ (کوتاه)

نویسنده : kimia.h

ژانر: عاشقانه , اکشن

زبان: فارسی

صفحات: ۸۴

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۶۰۳ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۷۶۳ کیلوبایت

فرمت آیفون : ۴۸ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان در امتداد مرگ (کوتاه) نوشته kimia.h

آراز رستگار ، نوه خان زاده تبریز ، یه پسر از یه خانواده متعصب و با اصل و نصب ، برای یه انتقام به عنوان نفوذی پلیس توی مهمونی هایی که مرکز خلافه رفت و آمد داره و خودشو بین اونا جا زده…

 

صفحه اول رمان در امتداد مرگ (کوتاه)

بوی بد سیگار و الکل بر حال بدش زنجیر می انداخت. خیلی دوست داشت
آن جمع را ترک کند و دیگر پایش را هم در آن محدوده نگذارد اما نمی شد.
آراز اگر راهی را می آمد تا به آخر نمی رسید بی خیال نمی شد. صدای آهنگ
خیلی بلند بود. هر لحظه احساس می کرد سرش در حال انفجار است. تا
صدای قهقهه مستانه دختری که در آن نزدیکی بود را که شنید ، چشم هایش را
با اکراه روی هم فشار داد. از جا بلند شد و با قدم های بلند به سمت در
خروجی سالن پیش رفت. دلش به خاطر بوی فجیع دودی که با دستگاه به
سالن می زدند پیچ می رفت. از بچگی از بوی دود متنفر بود. تا پایش به بیرون
سالن باز شد و هوای خنی پاییزی به کله اش خورد ، تمام محتویات معده
خالی اش را بالا آورد. با اینکه ورزشکار بود و قوی اما احساس می کرد که هر
لحظه رو به موت است. حالش که جا آمد به سمت پشت درخت ها رفت.
مدت زیادی بود که در این مهمانی ها رفت آمد می کرد و چندباری به اینجا
آمده بود. می دانست که در پشت درخت ها شیر آبی هست. می خواست آبی
به
صورتش بزند تا شاید از آن حال افتضاح رهایی یابد. سرش پایین بود. حدس
می زد که نزدیکی شیر شده است که با صدای جیغ دختری سرش را بالا آورد.
هیکل نحیف دخترک از ترس می لرزید. آراز سریع انگشت اشاره اش را روی

به اشتراک بگذارید