رمان خشت و آیینه از بهاره حسنی

رمان خشت و آیینه از بهاره حسنی

مشخصات رمان

عنوان: رمان خشت و آیینه

نویسنده : بهاره حسنی

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

صفحات: ۸۲۵

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۵۲ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۳٫۶ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۷۳ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان خشت و آیینه نوشته بهاره حسنی

 پزشکی بنام بهجت الزمان فخرالدینی ، پزشکی که تمام وجودش را خرج خدمت به اجتماع کرده .

به واسطه کارش تمام عمرش را با کودکان و جوانان در ارتباط بوده .
ولی با تمام شناختی که نسبت به ککودکان و نوجوانان دارد در درک و شناخت دختر خود یگانه ، ناموفق مانده .

یگانه روز به روز بزرگتر میشه و فاصله اون پدرش هر روز بیشتر و بیشتر میشه …

 

صفحه اول رمان خشت و آیینه

از در اتاقم بیرون رفتم. صدای بلند بلند حرف زدن مامان ملوی می آمد. با
مامان بحث می کرد و طبق معمول موضوع بحث شان من بودم. گوش ایستادم.
در همان حال نیمی از ذهنم به دنبال این بود که اتول موهایم را کجا گذاشددته
ام.
مامان عصبی بود و این کاملا مشخص بود. از بلند بلند حرف زدن و خشم در
صداش می شد حال درونش را تشخیص داد. مامان همیشه آرام بود. برای
همه آرام بود. فقط برای من بود که بهی جانی که برای همه مظهر آرام و
محبت بود، تبدیل به بهجت الزمان فخرالدینی می شد.
_مامان خواهش می کنم یکم با من همکاری کنید. کار سختیه؟ من هر کاری
درباره آذر می کنم با حرف ها و کارهای شما پنبه میشه. مامان این دختر داره
از کنترل من خارج می شه. تو رو خدا بفهمید که من نگرانشم. من مادر شم.
آخه کدوم مادریه که بد بچه اش رو بخواد؟
صدای مامان ملوک مثل همیشه آرام و دلنشین بود.
_داری بهش سخت می گیری بهی. این طوری مثل ماهی از دستت لیز می
خوره میره.
چند لحظه سکوت ایجاد شد. در اتاق را آهسته بستم و به راهرو نزدیک شدم.
_مامان جان جامعه بد شده. من نگران شم. با دخترهایی نشست و برخاست
داره که اصلا مورد تایید من نیستن. من فقط می ترسم.

کتاب و رمان های دیگر بهاره حسنی

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید