رمان دردم از دختر خورشید

رمان دردم از دختر خورشید

مشخصات رمان

عنوان: رمان دردم

نویسنده : دختر خورشید

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۱۸۰۶

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۳ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۷٫۶ مگابایت

فرمت آیفون : ۷۸۱ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان دردم نوشته دختر خورشید

این داستان برداشتی آزاد از وقایع یک زندگی است و ماجراهایی که اشخاص در آن تجربه میکنند برداشتی از حقایق یک زندگی می باشد.

داستانی است از زندگی آدم هایی که احتمالا وجود دارند، من آنها را واقعی می پندارم و مطمئنم در گوشه ای از دنیا بدون شناخت از منی که آنها را مینویسم زندگی میکنند!

با تمام مشکلات دست و پنجه نرم میکنند و برای بقا تلاش میکنند

عادت میکنند، عاشق میشوند ، تجربه میکنند، متنفر میشوند ، دوست میدارند و میبخشند!!!

آنها زندگی میکنند…

میخواهم از زندگی بنویسم!

اگر روزی روزگاری آنها را دیدید ، سلام من را به آنها برسانید… !

در دو مفهومِ : دردِ من و در لحظه به کاربرده شده است.

 

صفحه اول رمان دردم

سرآغاز در دم…
سرآغاز در دَم: سرآغاز در دَم:
-خانم… خانم عزیز …شما نمیتونین همینطوری سرتونو بندازین پایین وارد
اتاق رییس بشین ، اقای مهندس الان وقت ندارن…!
بی توجه به تذکرش وارد اتاق شدم ، دنبالم اومد ورو به اون گفت: اقای
مهندس من بهشون گفتم که وقت شما…
سرشو بالا :رفت و نگاه خالی و بی روح و بی تعجمش و از روی صورت من
به چشمهای خانم شکوری دوخت و گفت: شما بفرمایید خانم شکوری…
شکوری چشم غره ای بهم رفت واز اتاق خارج شد.
دسته گلم رو روی میز گذاشتم . روی صندلی جلوی میزش نشستم وبه
چشمهاش خیره شد.
خشک گفت: امری داشتید…
جوابشو ندادم.
ادامه داد وگفت: مشکلی دارین؟
-بله تنهایی…
به پشتی صندلیش تکیه داد وگفت: چرا برگشتی؟
-سلام… بهم سلام نکردیم…!
خودکارشو برداشت وسرشو مدام فشار میداد و تق تق میکرد.

کتاب و رمان های دیگر دختر خورشید

به اشتراک بگذارید

3 دیدگاه در “رمان دردم از دختر خورشید

سلام من رمان رو خوندم جالب بود برداشتی از واقعیت زندگی اما قبول کنید ک شخصیت نیاز مسبب تمام این شک ها و دو دلی ها بود وگرنه کسرا تا اواسط داستان از همه خطا های نیاز میگذشت ولی وقتی پنهانکاری های نیاز رو دید عوض شد نیاز میتونست با درست توضیح دادن مشکل رو حل کنه اما حرف نمیزد اواخر داستان هم ک با حرفاش و کاراش هر دوشون رو ب مرز دیوانگی کشید من ب کسرا حق میدادم

شخصیت های خاکستری پنهاکار قلم خوب و روان نویسنده به نوجوانان توصیه میشود آموزنده نیاز بلاتکلیف بود بی منطق بودن شخصیت ها رو داره میگه حالا نگین داستان منطقی نیست سیر داستان منطقیه و آبکی نیس کلیشه ای نیست زندگی متاهلی خوشبختانه نه همخونه ای مسخره تفاهم خیلی مهمه فقط عشق نیس

به نظر من رمان متوسطی بود قلم نویسنده و ایده شون خوب بود ولی بسیار طولانی و خسته کننده بود شخصیت نیاز و کسرا خیلی پیچیده و اعصاب خرد کن بود تهشم می تونست خیلی بهتر تموم شه.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.