متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

دانلود رمان دیانه از فریده بانو

دانلود رمان دیانه از فریده بانو
رمان دیانه به قلم فریده بانو به صورت انلاین
این رمان در کانال اختصاصی در حال تایپ هستش
برای رعایت حقوق نویسنده از گذاشتن فایل دیانه معذوریم

ماشین کنار در بزرگى تو یکى از کوچه هاى قدیمى تجریش ایستاد. کیف کوچک دستیم رو برداشتم و از ماشین پیاده شدم.ترس و دلهره امونم رو بریده بود. انقدر استرسم زیاد بود که احساس تهوع بهم دست میداد .راننده از ماشین پیاده شد و بى توجه به استرس و نگاههاى بى قرار و پر از ترسم زنگ آیفون رو زد.نگاهم رو به پیچک هایى که از دیوار خونه به کوچه سرک کشیده بود دوختم. در با صداى تیکى باز شد.

راننده بى توجه به حالم در رو باز کرد گفت:

-بهتره انقدر دست و پا چلفتى نباشى.

و وارد حیاط شد. نفسم رو پر صدا بیرون دادم ب و پشت سرش وارد حیاط شدم.

برعکس تصورم حیاط بزرگى با ساختار قدیمى و باغچه اى پر از گل هاى رنگى بود و بوى گل یاس تمام حیاط رو برداشته بود.

با صداى راننده به خودم اومدم.

-دختر جان چى رو نگاه مى کنى؟ یالا بیا …

قدم هامو بلند برداشتم تا به مرد برسم. مرد کنار در ورودى سالن ایستاد. کنارش با فاصله ایستادم که در سالن باز شد.

نگاهم به دختر نوجوانى که هم سن و سال هاى خودم بود افتاد. بى هیچ حرفى رفت کنار تا ما وارد سالن بشیم.

از اینهمه بى توجهى شوکه شدم و استرسم بیشتر؛

نمى دونستم توى این محیط غریبه چیکار مى کنم و چرا اومدم. بى توجه به ساختار خونه سرم و پایین انداختم و از دنبال مرد راه افتادم.

انقدر غرق خودم بودم که نفهمیدم مرد کى ایستاد و محکم به چیزى بر خوردم. سر بلند کردم.

مرد اخمى کرد و صداى خنده ى اطرافیانم بلند شد.

گوشه ى لبم و از اینهمه دست و پا چلفتى بودن به دندون گرفتم. جرأت سر بلند کردن نداشتم. کیفم رو محکم توى دستم فشار دادم.

فضاى خونه برام سنگین و نفس کشیدن سخت بود. خدایا من متعلق به اینجا نیستم …

 

برای اطلاعات از اتمام رمان و دریافت لینک کانال رمان دیانه به کانال ما مراجعه کنید

ادرس کانال دیانه :

https://telegram.me/joinchat/AAAAAEPzMPCVlfrKEP27iA

کتاب و رمان های دیگر فریده بانو

به اشتراک بگذارید
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید