X

دانلود رمان بمون کنارم (جلد دوم)

دانلود رمان بمون کنارم (جلد دوم)

مشخصات رمان

عنوان: رمان بمون کنارم (جلد دوم)

نویسنده : گیسوی شب

ژانر: عاشقانه , همخونه ای , ازدواج اجباری

زبان: فارسی

صفحات: ۵۲۲

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۲٫۰۳ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۹٫۶۹ مگابایت

فرمت آیفون : ۵۷۱ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان بمون کنارم (جلد دوم) نوشته گیسوی شب

در ادامه جلد اول …

داستان دریاره دختری به اسم شمیم هستش که پس از فوت مادر و پدرش بنا به گفته ی دوست باباش بعد از یک سال میاد با همین خونواده ی دوست پدرش زندگی می کنه. خونواده ی دوست پدرش یک پسر به اسم ارمیا و یک دختر به اسم المیرا دارن. ورود شمیم به زندگی این خانواده ارمیا را ناراحت می کنه و از اونجا ارمیا درصدد به وجود آوردن ناراحتی برای شمیم هستش و …

 

صفحه اول رمان بمون کنارم (جلد دوم)

این کتاب کاملا تصادفی وبا اراده ی خود خوانندگان نوشته می شه …پس قبل از خوندن اون لطفا بدونین که قصد کپی
وتوهین به هیچ رمانی رو نداره …تمام صحنه ها فقط ازروی تخیلات وقلم نویسنده گرفته شده .
**
تمنا:آرزو ، خواستن چیزی همراه با تواضع و فروتنی ، دختری که وقارش همه را در مقابلش به فروتنی می
کشاند …
***
با شدت دراتاقش را بهم کوفت وبا قدم هایی محکم به سمت اتاق مهندسین ناظر برپروژه رفت …منشی با ترس به
حرکات او خیره شده بود.همیشه عصبانیتش همه ی کارکنان سیستم شرکت را بهم می زد …خدا می دانست چه
کسی مسبب آن بود…اما هرکس بود باید تقاص بدی را پس می داد .
منشی هنوز با کنجکاوی والبته ترسی که ناشی از جدیت رفتار رئیسش بود به او چشم دوخته بود…ارمیا با همان
شدت بدون در زدن وارد اتاق شد …همه با شنیدن صدای در سرهایشان را به سمت او برگردانده بودند …ارمیا حالا
وسط اتاق بود وازعصبانیت دندانهایش را روی هم می سایید .احسان که آن میان خطری جدی را حس کرده
بود.سعی کرد برای آرام کردن دوستش جلو بیاید …اما تا خواست بلند شود .صدای فریاد ارمیا اورا برجا میخکوب
کرد :
– بشین سرجات …
احسان لبخندش را که به دلیل عصبانیت ارمیا وکاملا اتفاقی بود قورت داد وبی خیال روی صندلی پشت میزش
نشست .ارمیا با نگاهی به تک تک کارکنان با حرصی کاملا آشکار نقشه های در دستش را روی زمین پرت کرد :
– طراح اینا کی بوده ؟ !
قبل از اینکه کسی جواب دهد.احسان با جرئت درآن میان گفت :
– ببخشید مگه اسم طراح وبازبین رو ننوشتن ؟ !
ارمیا بدون اینکه به احسان نگاه کند با همان عصبانیت گفت :
– نخیر…انگار می خواستن ریا نشه !

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80

کتاب و رمان های دیگر گیسوی شب

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید