X
رمان میثاق

آغاز پیش فروش اختصاصی رمان میثاق در انجمن ناول 98

برای حمایت و کمک به نویسنده این رمان رو خریداری کنید 

رمان میثاق جدیدترین و بهترین رمان نوشته شده توسط زینب همتی عضو انجمن ناول 98 می باشد. که روایت زندگی پسری به اسم میثاقه که به دلایلی دختر مورد علاقه اش حکم زن برادرشو پیدا می کنه. میثاق که خیلی از این بابت شکسته می شه، بار سفرو می بنده و از شهر و دیارش برای همیشه می ره اما سرنوشت جور دیگه ای براش رقم می زنه و بعد از سال ها دوباره مجبور می شه برگرده...پایان خوش

👇دانلود و خرید رمان فقط از طریق ربات تلگرام زیر 👇

https://telegram.me/novel98_shop_bot

 

دانلود رمان یکشنبه ی غم انگیز

دانلود رمان یکشنبه ی غم انگیز

مشخصات رمان

عنوان: رمان یکشنبه ی غم انگیز

نویسنده : havva7

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۲۲۷

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۴۰ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۳٫۶ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۱۰ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان یکشنبه ی غم انگیز نوشته havva7

مژده دختری که دچار عشق پسری مسیحی می شود،
عشقی که با مخالفت دو خانواده رو به رو می شود و
مژده به اجبار پا در راهی می گذارد که برایش رقم میزنند و…

 

صفحه اول رمان یکشنبه ی غم انگیز

اتاقم پر از موسیقی شده. پر از یه موسیقی آروم و ملایم.
زن انگار داره با تمام وجودش میخونه و من نوای اونو توی رگ هام جایگزین می کنم.
یک شنبه ی غم انگیز “Gloomy Sunday”. امروز یک شنبه است؟
نمی دونم؛ اما یادمه روزی که این آهنگ رو برای بار اول تو ماشین اون شنیدم یک شنبه بود.
تو یه خیابون شلوغ همون طوری که من دوست دارم دور میزنیم و خواننده رو با سکوت همراهی می کنیم.
ضبط که میره روی آهنگ بعدی یه گوشه ای رو بالاخره پیدا میکنه و ماشین رو به زحمت پارک میکنه.

نگاهمو از خیابون می گیرم و میگم
– همچین اون طوری هم که میگن فوق العاده نبود من که فکر نمی کنم اون قدرا هم غمگین باشه
اما این آهنگ به آهنگ ****** مجار معروفه.
– پس لابد مجارا یه چیزیشون میشده. فیلمش رو دیدی؟
آره. جالبه. میگیرمش تو هم ببینی.
– راستی مگه امروز یک شنبه نیست. چرا اینجائی؟ سر کار نرفتی که.
زل میزنه توی چشمام. یه لبخند ملایم میشینه توی صورتش.
کعبه تویی، صنم تویی، دیر تویی، حرم تویی،

دلبر محترم تویی، عاشق بینوا منم
– تغییر رشته دادی؟ شاعر شدی امروز.
تو هر کسی رو شاعر می کنی.
– میگم چرا جدیدا هر جا پام رو میذارم شب شعره.
اگر در دیده ی مجنون نشینی …
– خب بابا فهمیدم شما کلا بالا خونه رو اجاره دادی درآمدت توپ توپه.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید