دانلود رمان تاوان دل شکسته از مهدیه

دانلود رمان تاوان دل شکسته از مهدیه

مشخصات رمان

عنوان: رمان تاوان دل شکسته

نویسنده : مهدیه

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

صفحات: ۱۶۸

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۶۰ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۲٫۷۲ مگابایت

فرمت آیفون : ۱۱۴ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان تاوان دل شکسته نوشته مهدیه

داستان درباره زندگی دختری است که از خانواده وجامعه طرد میشه اما همیشه امیدواره چون بسیار عاشقه وهمین عشقه که باعث نابودیش میشه.

 

صفحه اول رمان تاوان دل شکسته

بالاخره باخستگی زیاد به خونه رسیدم تمام بدنم درد گرفته یکی نیست بگه معلومه به خاطر دیشبه که اصلانخوابیدم

مقنعه روازسرم کشیدم موهام عرق کرده بود موهای کوتاهم که تا گردنم بود ولی همیشه رنگ میکردم اونم قهوه ای هیچ وقت رنگ موهای خودمو دوست نداشتم موهام مشکی بود پایینشون فربود ومن همیشه حسرت موهای لخت سیمین رومیخوردم پس همیشه قهوه ایشون میکردم خیلی دلم میخواست بلوند کنم اما همیشه فکرمیکردم بهم نمیاد ورنگ کردنشون به بلوند فقط ریسکه چون صورتم گندمگون بود وسفید سفید نبودم امازیادم سیاه نبودم

دستمو توکیفم کردم وپاکت سیگارم رودراوردم روی مبل لم داده بودم وکولر موهامو تکون میداد چشماموبستمو سیگاررو روی لبم گذاشتم

دنبال فندکم گشتم بالاخره ازتو کیف شلوغم پیداش کردم زیرسیگارنگهش داشتم وسیگارروروشن کردم یک هو چشمم به حروف حک شده روی فندک افتاد به یاد اون روز افتادم دربند رفته بودم باسیاوش اولین تجربه من در دوست SH پسر داشتن:

تقدیم باعشق به عزیزترینم -وای سیاوش چقدرخشگله

تازه خانم خانما روی فندکوببین اول اسمت روش حک شده -اخ جون چه باکلاس وای سیاجون تو خیلی خوبی

ازخاطرات اومدم بیرون ناخوداگاه پوزخندی روی لبم اومد دود سیگاروتوریه ام فرستادمو باژست خاص خودم فرستادمش بیرون سیمین همیشه میگفت شادان تو مرض داری همیشه طوری سیگارمیکشی که تمام نگاه ها رو به خودت میکشی

اهی میکشم وسیگاروخاموش میکنم خودموبه اتاق میرسونم وروی تخت میفتم وبه خواب عمیقی فرومیرم

دختره خیره سرتوخجالت نمیکشی من کم برات خرج کردم که مزدم اینه واقعا دیگه چقدر از دستت بکشم -هه واقعا راست میگی عموی فداکارم تو برمن هیچ کاری نکردی فقط بعد مرگ بابام عین بختک خودتو روی زندگیمون انداختی وخون منو مامانمو مکیدی

خفه شو دختره پت*یاره فک کردی نمیفهمم به حساب کارکردن تو اون بوتیک کوفتی بااون پسره انتر روهم ریختی تقصیرمنه که تواحمق روگذاشتم توخونم نون موفت بخوری -وای عموجان نگوتوروخدا هرکه نفهمه من که خوب میدونم تو محظ رضای خداکاری نمیکنی مهربونیهات فقط برای ماه که از مرگ برادرت گذشت زنشوعقدکردی ۴ هوس خودت بود توبه زن برادرت نظر داشتی به خاطر همینم حرفم تموم نشدکه زیرمشتولگدرفتم وفقط صدای فریادهای من بود والتماسهای مادربیچارم….

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید