متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

دانلود رمان باتلاق عشق

دانلود رمان باتلاق عشق

مشخصات رمان

عنوان: رمان باتلاق عشق

نویسنده : pariya***75

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۳۶۹

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۴۸ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۶٫۹۵ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۸۰ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان باتلاق عشق نوشته pariya***75

پوپک ابتکار، یه دختر پرورشگاهی که ۲۲سال زیر نظر یه خانواده‌ی پولدار بزرگ شده و زمانی که پوپک تو پروشگاه بود، تمام مخارج مالی پوپک رو خانواده‌ی ابتکار پرداخت کردند، حتی فامیلی خودشون رو هم به اون دادند. با این که دادن عنوان خانوادگی ابتکار‌ها به پوپک سخت بود؛ ولی بهروز ابتکار، پدر خانواده، این کار رو کرد. حالا بعد از ۲۲سال تصمیم گرفتند پوپک رو به آغوش خانواده‌ی خودشون ببرند و مثل دختر خودشون ازش حمایت کنند؛ اما حضور بی‌موقع هومن ابتکار، تنها پسر خانواده ابتکار، یه پسر معتاد که تموم زندگیش رو با ندونم‌کاری‌هاش به فنا داده، برای دخترک تازه‌وارد داستان ما کابوسی میشه و این جا شروعی برای داستان زندگی پوپکه.

 

صفحه اول رمان باتلاق عشق

دستم رو بین دست‌هاش گرفت. یه حسی به اسم داشتن پدر توی دلم داشت جوونه می‌زد. ادامه داد:
-از این که می‌ببینم یه خانوم زیبا و باوقار شدی، احساس غرور می‌کنم. خیلی خوشحالم که کنارمی دخترم. ازت می‌خوام از امروز به بعد بهم بگی بابا. هرکاری هم داشتی من و مینا هستیم. اندازه‌ی آینازم عزیزی، شاید حتی بیشتر اون.
-آقای ابتکار من به خاطر تموم لطف‌هایی که در حقم کردید ممنونم؛ ولی اگه من رو دوست دارید، ازتون یه خواهش دارم؛ این که هیچ‌وقت من رو بیشتر از آیناز جان دوست نداشته باشید. نمی‌خوام احساس کنه که من جای اون رو قراره بگیرم. از این که یه حامی مثل شما و میناخانوم دارم خدا رو هزار بار شکر می‌کنم؛ ولی لطفا اول آینازجان رو دوست داشته باشید، بعد من.
آقای ابتکار لبخندی زد و گفت:
-خوشحالم از این که تو این‌قدر خوبی. پوپک جان همیشه خوب بمون بابا جان.
لبخندی زدم و گفتم:
-چشم.
و به سختی ادامه‌ی حرفم رو گفتم:
-باباجون.
برق خوشحالی رو به وضوح داخل چشم‌هاش دیدم و من از این برق نگاه، دلم برای داشتن پدری که هیچ‌وقت لمسش نکردم و الان بعد از گذشت نیمی از عمرم داشتم این حس رو تجربه می‌کردم، لرزید.

به اشتراک بگذارید