X

دانلود رمان نبض تپنده از ژیلا

دانلود رمان نبض تپنده از ژیلا

مشخصات رمان

عنوان: رمان نبض تپنده

نویسنده : ژیلا

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۲۶۳

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۰۱ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۳٫۹۳ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۷۲ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان نبض تپنده نوشته ژیلا

نبض تپنده داستان دختری به اسم شراره است که تو زندگی با وجود نفرتش از حس حقارت ، به طرز بدی تحقیر میشه ، شکست میخوره ، از پا نمیفته و برای بهتر شدن تلاش میکنه .
تو زندگی آدمایی رو میبینیم که هستن اونم نه کم که به وفور . آدمایی که صد رنگ میگیرن تا تو رو بی رنگ کنن . آدمایی که در عین ادعای با خدایی ، اسم خدا رو بدون کوچکترین اعتقادی بهش به زبون میارن و براش تعین تکلیف میکنن . آدمایی که افسار زندگیتو دست میگیرن و به جای خدا سرنوشتت رو رقم میزنن . آدمایی که بالا رفتنشون به افتادن تو بستگی داره . آدمایی که وجدانشون قد داغی مهری که از سر تزویر رو پیشونی میشونن داغشون نمیکنه : آدمهای متظاهر ریاکاری که هر چه اندامت نحیفتر باشه ، با لذت بیشتری ازش نردبون میسازن برای بهتر بالا رفتنشون .

 

صفحه اول رمان نبض تپنده

خسته تر از اونیم که به نتیجه کارم فکر کنم . برام مهم نیست هر چی میخواد بشه بشه ، دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست . اینم رو همه بدبختیای دیگه ام . اصلا چه بهتر . نشد هم نشد فوق فوقش ، خونه پرش اینه که بازم یه پوزخند کج رو لب این و اون ، که مشکل از خودشه : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها . فرقی هم نداره برای ناتوانیت تو اثبات توانائیهات باشه یا تو اثبات نکرده هات . تو که دیگه باید این چیزا رو خوب درک کنی با پوست و گوشت و خونت مثل همین الان . مثل همین نبض تپنده زیر پوست کشیده تنت . آه … این نبض تپنده … همین نبض تپنده ست که برت میگردونه از اوهام و خیالات بیرون و پرتت میکنه تو دنیای بیرحم و مروت دور و برت . حقیقت سخت تر و کوبنده تر از پتک تو سرت میخوره : تو هنوز زنده ای و این نبض ادامه داره و مجبوری این ادامه رو امتداد بدی و بکشی تا بیکران ها ، تا آخر سوختن و ساختن ، مثل همه سوختنهات و ساختنهات ، مثل همه داشته ها و نداشته هات … باید ادامه داد به سختی و با چنگ و دندون .
نه شری ؛ نه … تحقیر تو قاموس تو جایی نداره … نباید اجازه بدی کسی رنگ به رنگ شدن و کبودی چهره ات از عصبانیت و خشم درونت رو به حس زشت احساس حقارت تشبیه کنه . اگه همه دنیا یه جا جمع شن و تو رو به این درجه از تحقیر برسونن ، بازم این تویی که دست رو زانو میگیری و ثابت میکنی یه افرا هستی نه یه بید …
… دنیا بیرحمه ، تو هم بیرحم باش به همون بیرحمی یه گور بابایه بگو به نبض تپنده و چشم ببند از عالم و مافیه و بخواب برای همیشه … نمیشه ، چطور ؟ مگه میشه کوبشهای این نبض رو از خاطر برد و خودخواه شد ؟ مگه میشه چشم رو موجودیتها بست و کور شد ؟ مگه میشه بگی گور باباش … آره میشه ، خوبم میشه . مگه عالم و آدم چشم رو تو نبستن و نگفتن گور بابات ؟ مگه تموم هست و نیستت رو به دندون تیز بیرحمشون ندادن ؟ مگه با دو ردیف دندون تیز و برنده ، آغشته به گوشت و خون تو ، تو رختخواب پر قو ، خوابشون نبرد ؟ تو هم بخواب … راحت و آسوده … نمیتونم … من … این نبض تپنده … این جنبشهای بیصدا زیر پوست کشیده تنم ، با فریاد سکوت ، بلند تر از همیشه کَرَم کرده … نمیذاره بی فکر بخوابم … من زنده ام و برای زندگی بخشیدن و امتداد این نبض احتیاج به زنده موندن دارم .

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید