متاسفانه هیچ گونه مطلبی یافت نشد !

دانلود رمان اوکسی توسین از شیرین سعادتی

دانلود رمان اوکسی توسین از شیرین سعادتی

مشخصات رمان

عنوان: رمان اوکسی توسین

نویسنده : شیرین سعادتی

ژانر: عاشقانه , طنز

زبان: فارسی

صفحات: ۵۲۵

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۰۷ کمگابایت

فرمت پی دی اف : ۶٫۹۱ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۸۰ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان اوکسی توسین نوشته شیرین سعادتی

زمانی همه چیز من بودم،فقط من…
اما یک روز تو آمدی و من ندانستم کی،تو همه شدی!؟…
روایت عاشقانه ای پر شیطنت میانه اشک و لبخند‌..

 

صفحه اول رمان اوکسی توسین

دنده رو عوض کردم و پام رو محکم تر روی پدال فشردم.
با بالا رفتن سرعتم، صدای ماشین هم بیشتر می شد.
فرمون رو تو دستام گرفته بودم و با لبخند خاصی منتظر پیچ بودم.
باد تو ماشین نمی پیچید و صداها کیپ بود.
روندنش درست مثل پرواز کردن بود.
با رسیدن به پیچ، با قدرت فرمون رو پیچوندم. ماشین بدون هیچ لغزشی دور خورد و مسیری که رفته بودم از سر گرفته شد.
هیجان زده از اتفاق چند لحظه پیش دستام رو بالا بردم و با جیغ گفتم: هــوهــو… اینـــه.
سرخوش قهقه ای زدم.

ای ول… دم سازنده این عروسک گرم، کارشون حرف نداره.
قیافه خبیثی به خودم گرفتم.
حالا وقتشه ترمزش رو امتحان کنم.
پام رو روی گاز بیشتر فشردم.
نرم و گرم که هست… اوم… شاید برای مسابقه بعدی برش داشتم.
فقط نمی دونم چرا هر ماشین جدیدی میارن، میدن به من امتحان کنم؟
والا… مگه من جونم رو از سر راه پیدا کردم؟… یا قصد مُردن دارم زبونم لال.
هی چی بگم والا… مظلوم گیر آوردن دیگه.

صدای درونم: چقدر فک می زنی دختر؟
قیافه ام لوچ شد. باشه بابا… اینم روش.
بعد از رد کردن افکارم، به طرز ناگهانی پام رو کوبوندم رو ترمز.
با این حرکتم یهو پرت شدم جلو و چشمام گرد شد. اما به سختی خودم رو کنترل کردم.
دمت گرم بابا… میخ ترمزه که.
نه خوشم اومد.
حتما الان دود از لاستیکا بلند شده.

از فکرم خندم گرفت.
سرم رو به نشونه تاسف برای خودم تکون دادم و ماشین رو خاموش کردم.
در رو باز کردم و پیاده شدم که دیدم دخترا دارن به طرفم میان.
در رو بستم و مقنعه ام رو صاف کردم.
تا بهم رسیدن، سودا گفت: دمت خوش بابا… چه بگاز بگازی راه انداختی با این تازه کارها.

کتاب و رمان های دیگر شیرین سعادتی

به اشتراک بگذارید