X

دانلود رمان آخرین صاعقه ( جلد اول )

دانلود رمان آخرین صاعقه ( جلد اول )

مشخصات رمان

عنوان: رمان آخرین صاعقه ( جلد اول )

نویسنده : samira behdad

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۶۴۷

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۹۶۲ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۱۰٫۵۲ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۷۹ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان آخرین صاعقه ( جلد اول ) نوشته samira behdad

بهار همیشه یه امید توی دلش داره
امید به روزای قشنگ و آفتابی
اما روز و روزگار همیشه رو یه گردونه نمی‌چرخن
گاهی وقتا وسط روزای آفتابی یه صاعقه تمام امید و باورت رو به چالش می‌کشه…
گاهی دلش می خواد برای آسمون دلبری کنه
بهاری کنه…
اما آسمون دلش یه جای دیگه اس
فقط اخم می کنه
رعد می زنه
می شکنه
و….

 

صفحه اول رمان آخرین صاعقه ( جلد اول )

– بهارجان بیا اینجا بشین!
نگاهم رو از دست‌های پر از النگوش گرفتم و مطیعانه به سمت صندلی رفتم و پشت میز قرار گرفتم.سرم رو بلند کردم؛ شوکه شدم!
رامتین دقیقا روبه روی من بود؛ اما باز هم بهم توجهی نکرد و حسابی با غذاش مشغول بود! برای خودم برنج کشیدم و مشغول شدم.
صدای زنگ گوشی یک نفر بلند شد. نیم نگاهی به رامتین انداختم. گوشیش رو به دست گرفته بود و با ابروهایی درهم بهش نگاه می‌کرد. بعد از مدتی گوشی رو روی میز کوبید و مشغول غذا خوردن شد.احساسم بهم می‌گفت از اومدن ما به اینجا ناراحته. بعد از غذا بشقابم رو برداشتم و روی صندلی نیم خیز شدم که اشرف خانم مچم رو گرفت.
– چی کار می‌کنی بهار جان؟
– می‌خوام بشقابم رو ببرم توی آشپزخونه!
متوجه پوزخند رامتین شدم؛ غرورم خدشه دار شد! بشقاب رو روی میز گذاشتم و از سالن بیرون رفتم و به اتاقم پناه بردم.
اشک توی چشم‌هام حلقه زده بود.آروم از پله‌ها بالا رفتم؛همه‌ی بدنم می‌لرزید.
وارد اتاق شدم اشک‌هامو پاک کردم و روی تخت دراز کشیدم.آروم زمزمه کردم:
– اون زمین سفت بی منت رو به این تخت نرم و راحت ترجیح می‌دم!
درسته که اشرف خانم منت نمی‌ذاره؛ اما پوزخندهای رامتین …!
چند دقیقه به دیوار روبه روم خیره شدم.خنکی اتاق باعث سنگین شدن پلک‌هام شد و به خواب رفتم.

کتاب و رمان های دیگر samira behdad

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید