X

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

مشخصات رمان

عنوان: رمان زیر باران

نویسنده : زهرا ارجمندنیا

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

صفحات: ۴۷۹

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۸۷ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۶٫۰۱ مگابایت

فرمت آیفون : ۴۰۸ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان زیر باران نوشته زهرا ارجمندنیا

توی جمعی که نشستیم دیگه هیشکی غم نداره…
هرکی با یارش نشسته
هیچ کسی غصه نداره…
ماواسه نامهربونا…
اینجا هیج جایی نداریم..
هرکی دل بشکنه اینجا..
دیگه باش کاری نداریم..

 

صفحه اول رمان زیر باران

با صدای آلارم گوشیم چشمامو به زور باز کردم که مورد حمله ی بی رحمانه ی نور خورشید از پنجره تابیده قرار گرفت
نگاهی به گوشیم که ساعت ۷ نشون میداد انداختم و صدای رو اعصاب رژه بروشو قطع کردم
ساعت ۸ کلاسم شروع میشد بنابر این علی رغم میل شدیدم به خواب با چشمای نیمه باز بلند شدم و تن از خواب سیر نشدم و به سمت سرویس اتاقم کشیدم و از رختکن حموم حولمو برداشتم و وارد حموم اتاقم شدم
اول از همه آب سرد و باز کردم که باعث شد نفسم برای لحظه
ای بند بیاد اما زیاد طول نکشید که عادت کردم به حرکات خنکای آب روی بدنم و مهم ترین مزیتش این بود که خواب به طور کامل از سرم پرید٬ کم کم آب داغ و باز کردم و خیلی سریع خودمو شستم و حوله پوش بیرون اومدم ساعت ۷:۱۵ دقیقه بود
با عجله جلوی میز نشستم و به عادت همیشه که از حمام بیرون میام با کرم مرطوب کننده با عطر یاس دست و صورتم
و مرطوب کردم و سعی کردم تا جایی که امکان داره با سشوار نم موهام و بگیرم که چون موهام پر و بلند بود و وقت منم کم فقط کمی از نم شون گرفته شد
جلوی کمد لباسام ایستادم و سریع جین مشکی و مانتوی آبی نفتیم و که شیک و اسپرت بود با مقنعه ی مشکیم برداشتم و بعد از برداشتن کتونی های مارک آبی نفتیم از کمد مخصوص کفشام آماده شدم و جلوی آینه ی قدی اتاقم ایستادم و با دیدن خودم لبخندی از سر رضایت رو لبم نقش بست

کتاب و رمان های دیگر زهرا ارجمندنیا

به اشتراک بگذارید

3 دیدگاه در “دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

خب راستش رمان زیاد جالبی نبود و خیلی بیشتر باید روش کار می شد که یکی از رمان های پربازدید بشه ولی پیشنهاد من به نویسنده اینکه اگه بیشتر وقت می گذاشت و به ساختار نوشتش دقت می کرد به طوری که باعث جذب مخاطب بشه می تونست جزء یکی از بهترین ها باشه.

راس میگه اه باباحالمون بهم زدین جمع کنین دیگه همش چررررت چندماهه الان دنبال یه رمان درس درمونم ننویسن اصن

حیف وقت گرانبهاتون نیست من همین ۲ سطر توضیحشو خوندم فهمیدم چیه مال یه دختر قرتی که کتون مارک دار میپوشه که اصلا خدا میدونه چرا نویسنده به این موارد مادی و آشغال اشاره میکنه برین کتابهای جلال آل احمد و هدایت و ملکوت بهرام صادقی رو بخونین آخه این چی داره تراوشات مغز یک دختر مادی گرا و درد ندیده و … خدا به دادمان برسه

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید