X
رمان میثاق

آغاز پیش فروش اختصاصی رمان میثاق در انجمن ناول 98

برای حمایت و کمک به نویسنده این رمان رو خریداری کنید 

رمان میثاق جدیدترین و بهترین رمان نوشته شده توسط زینب همتی عضو انجمن ناول 98 می باشد. که روایت زندگی پسری به اسم میثاقه که به دلایلی دختر مورد علاقه اش حکم زن برادرشو پیدا می کنه. میثاق که خیلی از این بابت شکسته می شه، بار سفرو می بنده و از شهر و دیارش برای همیشه می ره اما سرنوشت جور دیگه ای براش رقم می زنه و بعد از سال ها دوباره مجبور می شه برگرده...پایان خوش

👇دانلود و خرید رمان فقط از طریق ربات تلگرام زیر 👇

https://telegram.me/novel98_shop_bot

 

دانلود رمان عشق و انتقام

دانلود رمان عشق و انتقام

مشخصات رمان

عنوان: رمان عشق و انتقام

نویسنده : m.sheibani

ژانر: عاشقانه , هیجانی

زبان: فارسی

صفحات: ۲۸۵

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۶۴ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۴٫۵۵ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۳۲ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان عشق و انتقام نوشته m.sheibani

عشق و انتقام داستان زندگی زهرا از سال های دور تا زمانی نزدیک به حاله. داستانی از شرایط سخت زهرا در محیطی کاملا بسته و سوالهای بزرگ بی جوابی در فکر زهرا . که با تلاش زهرا برای فهمیدن جواب سوالهاش زندگی خیلیها در اطراف اون محول میشه . داستان نشون میده که واقعیت میتونه خیلی دورتر از اون چیزی باشه که در نگاه اول بنظر میرسه و ماه همیشه پشت ابر باقی نخواهد ماند…

 

صفحه اول رمان عشق و انتقام

گرمای هوا کلافم کرده بود. هیچ وقت نتونستم حِکمت اصرار خانم جون برای شستن اونهمه لباس چرک، اونم توی اون ساعت روز، زیر آفتاب تابستون رو بفهمم. یه جورایی کِرم داشت!!!!

حالا که دقت می کنم، می فهمم همیشه همینجوریه. وادارم می کرد کل لباسهای اهل خ و نه رو بعد از نهار زیر آفتاب تابستون، توی حیاط، کنار حوض بزرگ بشورم. البته اگر الان زمستون بود عمراً از این خبرا بود. مطمئناً یه بهونه داشت که شستن لباسها بیفته برای دم غروب که خوشی زیر دلم نزنه!!!!

صدای خانم جون دراومد که:

– ذلیل مرده پس چی شد اون قلیون؟

خانم جون توی ایون زیر سایه لم داده بود به پشتی و زل زده بود بهم.

– اومدم خانم جون، یه دقیقه امون بده. بذار غذات بره پایین بعد بیفت بجون منِ بدبخت.

صدای جیغ جیغوی مهوش، یعنی همون ذلیل مُردهِه، رفت رو مغزم. عینهو همین آفتاب تابستون که حس می کنم داشت تمام توانش رو برای سوزوندن تنم بکار می برد. عرق از کل بدنم سرازیر شده بود. حس می کردم خورشید هم باهام لجه. اصلاً اونم یه جورائی کِرم داشت!!!!

مهوش با همه غروفرش قلیون بدست اومد کنار خانم جون نشست.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید