X

دانلود رمان غزال عشق

دانلود رمان غزال عشق

مشخصات رمان

عنوان: رمان غزال عشق

نویسنده : عاطفه میاندره(مهربان)

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

صفحات: ۳۰۵

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۲٫۴ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۴٫۸۲ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۱۷ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان غزال عشق نوشته عاطفه میاندره(مهربان)

غزال عشق من سلام
تو روغزال عشق خطاب میکنم دخترم,چرا که لحظه لحظه دیدنت برای من پر از خاطره است خاطره هایی تلخ و شیرین
وقتی بعد از سالیان دراز اول بار دیدمت وقتی در اسمان چشمانت خیره شدم انگار مردی با عظمتش دوباره روبه روی من ایستاده بود
می خواهم برای تو از سال های دور بنویسم از لحظه های زیبای زندگی ام از ثانیه های تلخ زندگی ام …از او و از تمام روز های زندگی کنار او..تو مرا به گذشته ها بردی و برایم دوباره جلال را زنده کردی…خوب تو رو احساس میکردم وقتی برایت ارقام و فرمول ها را روی کاغذ می نوشتم حس میکردم چشمانت هیچ نمیبینند..فهمیدم تو برای اموختن و یاد گرفتن نیامدی دانستم تو میخواهی از من بدانی این بود که در همان روزهای سخت تصمیم گرفتم همه چیز را برایت به رشته ی تحریر در اوردم
می نویسم,از خودم , از پدر و مادرم و از تمام ادم هایی که روزی همه ی گذشته ی من بودند و سهم زندگی ام
نوشته هایی را که میخوانی یک رویا یا کابوس نیست حقیقتی است که جلوی دیدگان من رخ داد,روزهایی که من به چشم خودم لحظه هایش را دیدم و با تمام وجود احساسش کردم

 

صفحه اول رمان غزال عشق

زیبایی آسمان مهتابی شب و نگاه به ستارهی چشمک زنی که هر لحظه با هر چشمک زدنی مکانش را ذره ای تغییر میداد و به جلو میبرد، لبخندی شیرین و زیبا روی لبانش نشانده بود و با لذت بینهایتی از سکوت و آرامش شب همچنان به روشن و خاموش شدن ستاره که انگار ثانیه به ثانیه به مردن و خاموشی همیشگیاش نزدیک میشد مینگریست … چقدر شبها را با آرامش وصف ناشدنیاش دوست می داشت … با ماه دلفریبش … با ستارگان بی شمارش
-باز که تو ساکتی؟
بیتوجه به لحن کنایهدار و دلگیر او با چشمانی بسته به صندلی ماشین تکیه زد
– میدونی که من زیاد اهل حرف زدن نیستم بهنام
با پوزخندی خشک نگاهی به نیم رخ زیبا و خواستنیاش انداخت و سپس گفت:
-آره میدونم اما سکوت تکراری و همیشگی تو برای من دلیل دیگهای داره….اینطور نیست؟!
چشمانش را با پوزخند کمرنگی گشود و بدون جواب نگاهش را غمگین به خیابان انداخت
– من که دیگه نمی دونم باید چیکار کنم
-تو ته موندهی دنیای کوچیک منو خراب کردی، هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم بدون اختیار زندگی کند و تمام کارهایی که انجام میده، طبق میل و خواسته …
بغض سنگینی که راه تنفسش را گرفته بود مانع گفتن ادامه حرفش شد، بهنام با نگاهی به او نفس عمیقی کشید
– ببین غزال من کاری به این حرفا ندارم فقط …
با پرخاش حرفش را قطع کرد و اعتراض کرد
– فقط منو می خواستی که هر طوری بود به دستم آوردی … از همه چیز به نفع خودت و خواستت استفاده کردی، از اینکه پسر خاله من هستی ، از بی حق بودن من توی اون خ و نه … از اینکه پدر من حرفی نمی زنه و همه چیز رو درباره من به برادر بزرگم به دوست صمیمی جنابعالی سپرده، تو از همه چیز…..
بهنام که دیگر تحمل شنیدن حرفهای آزاردهنده او را نداشت عصبانی حرفش را برید
-دیگه هیچی نگو

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید