X

دانلود رمان سلفی دردسر ساز

دانلود رمان سلفی دردسر ساز

مشخصات رمان

عنوان: رمان سلفی دردسر ساز

نویسنده : سارا اعتماد

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۱۸۰

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۷۶۰ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۲.۵۳ مگابایت

فرمت آیفون : ۱۵۳ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان سلفی دردسر ساز نوشته سارا اعتماد

ماهی خجسته، استاد دانشکده هنر، یه زن جدی و مبادی ادابه !
توی کارش نمره ی اول و خیلی ها دوست دارن کنارش باشن اما دیوار دورش، برای بعضیا زیادی بلنده !

همه چیز برای ماهی عادی پیش می ره تا این که یک سلفی،
برای اون و چند تا از دانشجوهاش، دردسر درست می کنه! دردسری که تا پای مرگ پیش می رن …

اما عجیب تر و مهم تر از همه ی دردسر های عجیب و غریب، زلزله ای هست
که توی قلب ماهی پیش می یاد … حسی که با اون، ماهی قراره روزای آینده شو بسازه …

 

صفحه اول رمان سلفی دردسر ساز

پاشنه ی کوتاه کفشش که روی آخرین پله نشست، سری که به سرعت وارد کلاس شد را هم دید .
عینک کائوچویی مشکی اش را با انگشت، بالاتر کشید و مثل همیشه، آرام قدم برداشت.

هر چه قدر به در کلاس نزدیک تر می شد، صدشا ها هم ارام تر به گوشش می رسید.
نزدیک در، نفسش را عمیق بیرون داد و با یک بار پلک زدن وارد کلاس شد،
چهارده نفر، دانشجوی ترم آخر عکاسی،
همه ایستاده بودند و جز صدای پاشنه های کفش او، صدای دیگری در کلاس نبود.
وقتی کنار میز ایستاد، کیف سامسونت مشکی را رویش گذاشت و به سمت دانشجوها برگشت: – بشینید.
در یک لحظه، سکوت تبدیل شد به صدای کشیدن صندلی ها و همهمه ی آرام میان دانشجو ها،
اما او بی توجه به سمت صندلی رفت و به عادت همیشه، نگاه دقیقی به صندلی انداخت و
وقتی از تمیزی اش مطمئن شد، نشست و پای راستش را روی پای چپ انداخت. – غایب؟
– نداریم استاد.
صدای پر نشاط مرد جوانی را که جواب داد، به خوبی می شناخت. چشم بست و
هم زمان با خروج بازدمش، نگاه دقیقی به چهره های دانشجوهایش انداخت:
– شما اصلا درس می خونین؟؟
صدایی از کسی بلند نشد و هر کسی یک جور نگاهش را از مردمک های قهوه ای خشمگینش می گرفت .
انگشتان استاد، روی میز نشست و ریتمیک و ارام، هر چهار انگشتش شروع به نواختن کردند:
– برای پایان نامه آخر ترم . براتون چند تا موضوع انتخاب کردم.
طبیعت، نجوم؛ نقاشی با نور و البته موضوع مهم تر، عکاسی ماکرو در فضای بازه.
با سکوت او، دوباره همهمه و صدای اعتراض هایی که فقط جسارت نجوا شدن داشتند، بلند شد.
– یه روز یه اردو می ذاریم که توش بتونین برای پایان نامه عکس تهیه کنید.
آوا کاظمی روی آخرین صندلی کنار دیوار نشسته بود، خودکارش را بالا گرفت:
– اجازه استاد؟
– بله؟
– یه روز کمه . مخصوصا چون شبه. من می گم حداقل یه شب و دو روز باشه، بریم کاشان الان فصل گلاب گیریه .
تغییر حالت چهره و سکوت استاد خجسته، باعث شد،
آرام دست آوا پایین بیاید و نگاهش را به برگه ی سفید زیر دستش بیندازد.
حسین رافعی، یکی از بهترین دانشجو های کلاس، دقیقا جلوی میز او نشسته بود.
دستش که بالا رفت، استاد، سرش را پایین بالا کرد تا اجازه ی صحبت را به حسین بدهد:
– استاد جایی رو انتخاب کردین؟
استاد خجسته در حالی که کیفش را باز می کرد، آهسته گفت:
– نه فعلا. اما خبر می دم زود .

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80

کتاب و رمان های دیگر سارا اعتماد

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید