X

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من

مشخصات رمان

عنوان: رمان سر گیجه های تنهایی من

نویسنده : سید آوید محتشم

ژانر: عاشقانه , اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۴۸۳

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۸۳۰ کیلوبایت

فرمت پی دی اف : ۵٫۵۳ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۲۲ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان سر گیجه های تنهایی من نوشته سید آوید محتشم

هرکدوم از شخصیتایی که تو این داستان میخونید واقعین!

شخصیت اول مرد! اتابک، یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستای منه…
تمام خصوصیات ظاهری، رفتاریش برداشتی از شخصیت اتابک دوست صمیمیمه!
بهانه، شخصیت مقابل اتابک، یه دختره از جنس همه ی دخترای دور و برمون!
تو یه دوره ی حساس قرار داره و به شدت مودیه! هی حال و هواش عوض میشه!
ثبات شخصیتی نداره یه جورایی! شبنم، یه از دماغ فیل افتاده ایه که خدا داند و بس!
حسام، یه پسره، از نسل همه ی پسرای شیطون و بازیگوش!

شخصیتای حاشیه ایه داستان هم تقریبا واقعین! …

 

صفحه اول رمان سر گیجه های تنهایی من

تمام قدرتم رو برای آخرین پک به کار گرفتم و دود غلیظ رو از بینی و دهنم بیرون فرستادم و نالیدم
-نمیشه
صدای همیشه خونسرد بابک پیچید تو گوشم
-حالا من یه چیزی ازت خواستما
سیگار دیگه ای آتیش زدم و با ولع، دودش رو بلعیدم
-من هیچی! اونو میخوای…
-راضی میشه…می شناسمش!
آهی کشیدم…کاش قدر من می شناختیش…

کاش مثل من همه ی رفتاراش رو زیر ذره بین گرفته بودی، کاش میتونستی بفهمی اون با
این شرایط کنار نمیاد… فقط سکوت کردم و به صدا نفسای بابک گوش دادم…

با سومین پک، سیگارم تموم شد…توی جاسیگاری
لهش کردم و منتظر شدم
چیزی بگه…
-کمکم میکنی؟
زبون تلخم رو به لبای خشکیده ام کشیدم و گفتم
-راه دیگه ای هم هست مگه؟
-میدونستم دست رد به س*ی*ن*ه* ام نمیزنی! کاری باری؟
دستم که حالا فارغ از سیگار بود، توی موهام کشیدم و گفتم
-بذار خودم این موضوع رو بهش بگم!
-هرطور صلاح بدونی دکتر، بهش میگم فردا میری دنبالش.
آهی کشیدم و سکوت کردم…بابک که سکوتم رو دید شب بخیری گفت و قطع کرد…

موبایل رو از کنار گوشم عقب کشیدم و گذاشتمش
لب پنجره و زل زدم به خیابون… نفس داغم شیشه ی سرد رو، خیس می کرد…

با نوک انگشت نوشتم “بهانه” بعد سریع روش رو ها
کردم و پوشوندمش و با خشم غریدم
-خجالت بکش.
مشتم رو روی میز کوبیدم… اینبار به جای میز تنم لرزید، دستم درد گرفت
-آخخخ…
سر دردناکم رو، روی مشت گره کرده ام گذاشتم …

دست آزادم رو به سمت بسته ی سیگارم هول دادم… یه نخ الترا بیرون کشیدم و با

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80
به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید