X

دانلود رمان جایی برای مردن

دانلود رمان جایی برای مردن

مشخصات رمان

عنوان: رمان جایی برای مردن

نویسنده : MahshiD

ژانر: ترسناک , فانتزی  , هیجانی , تخیلی

زبان: فارسی

صفحات: ۲۲۳

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۰۴ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۲٫۹۲ مگابایت

فرمت آیفون : ۱۵۸ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان جایی برای مردن نوشته MahshiD

مدرسه ی “کابوس” یکی از بهترین مدارس برای خون اشام هاست و
دانش آموز های مختلفی از کشورهای گوناگون، اونجا تحصیل میکنن.
یکی از این دانش آموزها، آرتمیسه. یه دختر پررو، سرد، خشن، لج باز، باهوش، و در جمع دوستاش، باحال و خوش خنده!!!
از هیچکس و هیچ چیز نمیترسه و بهترین نمره های کلاس مال اونه.
آرتمیس تونسته از گذشته ی دردناک ش فرار کنه و به یه آرامش نسبی برسه.
سعی میکنه گذشته ش رو رها کنه و فقط به زمان حال فکر کنه.
اما اون نمیدونه که شاید زمان “حال” خوب باشه، اما آینده ای که در انتظار شه اصلا خوب نیست…!

 

صفحه اول رمان جایی برای مردن

دیدمش،مثل دفعه های قبل.
پشتش به من بود و انگشتشو به طرف روبه رو گرفته بود.
ولی من به جز اون هیچی نمیدیدم. روبه روش هیچی جز تاریکی نبود!
موهای سیاه و نیمه بلندش رو بی نظم و ترتیب دور و برش ریخته بود و یه پیرهن بلند سفید تنش بود.
به شاخه گل رزی که توی دستم بود نگاه کردم. ربطش رو به دختری که روبه روم بود نمیفهمیدم.
ولی میدونستم یه ربطی داره…
-آرتــــمیسِ آرتــــــا!
با صدای استاد مک هیل تمام فضای دور و برم محو شد.

«بر خرمگس معرکه لعنت!»

سرمو از روی میز بلند کردم و زل زدم تو چشمای آبی و خون گرفته ی استاد مک هیل. از عصبی شدنش لذت میبردم.
بی هیچ ترسی گفتم:
-بله استاد؟
-به نظر تو کلاس جای خوابیدنه؟
-فکر نمیکنم
-پس چرا سر کلاس خوابیدی؟
حق به جانب گفتم:
-شما خسته کننده درس میدین، منم خوابم گرفت.
اینو که گفتم کلاس از خنده منفجر شد!!!
مک هیل داد زد:
-ســــاکت!
همه در سکوت مطلق فرو رفتن.
آقای مک هیل رفت سمت میزش و یه جرعه از لیوانش که پر از خون مرغوب و خوشرنگ بود، نوشید و گفت:
-بریم سرِ درسمون
و شروع کرد به درس دادن.
پانیذ سقلمه یی به بازوم زد.
من-چیه؟
-این کارا رو نکن! از مدرسه میندازنت بیرونا!
-غلط میکنن! بهترین نمره های کلاسو من دارم! بندازنم بیرون خودشون ضرر میکنن!
آهی کشید:
-کاش منم مثه تو بودم. نمره های عالی و اخلاق افتضاح!
عجبــــا!
-افتضاح خودتی و جد و آبادت!
و یه دونه محکم(البته به شوخی) زدم رو دستش.
پانیذ بی اختیار گفت:آخ!
مک هیل برگشت سمتمون و تحدید آمیز گفت:
-من دیگه نمیتونم شاگردی مثل تورو تو کلاسم تحمل کنم آرتا!
یه جوری میگه انگار من آرزومه معلمی مثل اونو تحمل کنم!
با خونسردی گفتم:
-یعنی برم بیرون؟
-حتما این کارو بکن!
-چشم

بخش مربوط به لینک های دانلود


Warning: unserialize() expects parameter 1 to be string, array given in /home/novelcom/public_html/wp-content/themes/novel98_V1/functions.php on line 80

کتاب و رمان های دیگر MahshiD

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید