X

دانلود رمان عشق اجباری

دانلود رمان عشق اجباری

مشخصات رمان

عنوان: رمان عشق اجباری

نویسنده : پریا.ن

ژانر: عاشقانه

زبان: فارسی

صفحات: ۳۵۴

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۱۲ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۴٫۲۶ مگابایت

فرمت آیفون : ۲۵۹ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان عشق اجباری نوشته پریا.ن

داستان دختری که طی یه تصادف دچار فراموشی میشه و بعد از بهوش اومدنش با رفتار عجیب اطرافیان و آینده نا معلومش رو به رو میشه…پراز معما ..ایااین دخترواقعاکیه؟

 

صفحه اول رمان عشق اجباری

_آراد میگم بریم خونه مامانت اینا؟
تو این مدت انقد درگیر خودم بودم که یه بارم ازشون تشکر نکردم.
_واسه چی درگیر بودی خانومم؟
_خب،همه چی یهویی بهم ریخت دیگه.
مرگ بابا، رفتن تو. تو این مدت واقعا از زندگیم هیچی نفهمیدم.
_ناراحت نباش عزیزم. کلا هر کی منو میبینه زندگی کردن یادش میره؛
اَه ه ه کیه هی داره بوق میزنه؟
_آراد مواظب باش.
از تو آینه به جنسیس سفید رنگی که ردش کرده بودم نگاه کردم.
احمق عاشقه! یه ساعته دارم بوق میزنم نمیره کنار!
آره عاشقه. منم عاشق بودم. عاشق امیر لعنتی. هیچوقت نمیبخشمش. هیچوقت.
دوباره حرفاش پیچید تو گوشم.
_خانواده ی من تورو قبول نمیکنن.
_ما نمیتونم با هم زندگی کنیم.
_نمیخوام زنم عروسک مردم باشه.
_تو با این رفتارات به هر کسی اجازه میدی ازت استفاده کنه…
حالا تصویرشم برام واضح شد.یه تیکه از موهای بلوندمو تو دستش گرفت و گفت:
_خانواده من با همچین عروسی کنار نمیان.
از توی آینه برای هزارمین بار به خودم نگاه کردم.
چشمام از گریه متورم شده بود و زیرش به خاطر خط چشمم کاملا سیاه شده بود.
بینیمو کشیدم بالا. کمی صورتمو چرخوندم.
چشمام از گریه متورم شده بود و زیرش به خاطر خط چشمم کاملا سیاه شده بود.
بینیمو کشیدم بالا. کمی صورتمو چرخوندم.
رژگونه آجری رنگم که تا کنار بینیم اومده بود با این سرو وضع توی ذوق میزد.
موهای صاف و کاراملی رنگم بهم ریخته بود و نصف بیشترش از کش سرم اومده بود بیرون.
شالمم به گیره سرم گیر کرده بود و داشت میوفتاد. رژ قرمز رنگمم پخش شده بود. مگه من چم بود؟؟؟
امیر هیچوقت نمیبخشم. اصلا بهتر که عروس اون خانواده امل تو نشدم.
خانواده تو چه میفهمن مُد چیه؟ بیست و چهار ساعت سرشون تو کتاب دعاشونه.
فقط بلد بودن پول پارو کنن.
انقد اُملن که نمیفهمن از این پولا باید استفاده کرد. ولی تو چرا لعنتی؟
امیر آخه چرا؟! تو چرا منو نخواستی؟
_آخی،خانومی گریه نکن. بیا بغل عمو خودم واست عروسک میخرم.
سرعتم رو زیاد کردم تا از شر دوتا پسری که همپام میومدن خلاص بشم،
ولی ول کن نبودن. هرچقدر من گاز میدادم اونام سرعتشونو زیاد میکردن.
_آخ عمویی چه گریه ایم میکنه.

بخش مربوط به لینک های دانلود

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید