X

دانلود رمان عشقی که برای انتقام بود

دانلود رمان عشقی که برای انتقام بود

مشخصات رمان

عنوان: رمان عشقی که برای انتقام بود

نویسنده : نینا وارداریان

ژانر: عاشقانه , هیجانی

زبان: فارسی

صفحات: ۶۲

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۶۱ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۱٫۲۸ مگابایت

فرمت آیفون : ۹۷ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان عشقی که برای انتقام بود نوشته نینا وارداریان

جاناتان مدت هاست به دنبال دوست قدیمیش رالف (که باعث مرگ نامزد جاناتان
شده) میگرده تا انتقام بگیره.وقتی متوجه میشه رالف کجا زندگی می کنه بی
درنگ به اونجا میره ولی با نامزد رالف، شیدن رو در رو میشه.دختر بی گ*نا*حی
که از هیچی خبر نداره و تنها دلخوشیش رالف الکلیه که اون رو گروگان
گرفتن.جاناتان مصمم میشه که علیرغم تنفرش از رالف به شیدن کمک کنه و رالف
رو نجات بدن و در همین حین احساس میکنه که شیدن کسیه که تو گرفتن انتقام
از رالف میتونه بهش کمک کنه!

 

صفحه اول رمان عشقی که برای انتقام بود

شیدن کیفش را محکم روی دوش خود گرفت و وارد بار شد.آنجا جایی بود که می توانست رالف را پیدا کند چون رالف مشتری ثابت این جور جا ها بود.
-هی شیدن باز چی شده؟
-رالف رو ندیدی؟
مرد به نه سر تکان داد و شیدن رفت و پشت یک میز نشست.همان طور که غرق فکر بود و به بدهی ای که رالف بالا آورده بود فکر می کرد صدایی او را به خود آورد.
-ببخشید می شه کنارتون بنشینم؟
شیدن با تعجب سرش را بالا گرفت و نگاهش به پسر جوانی که روبرویش ایستاده بود افتاد.
-بله البته.
شیدن این را گفت و کیفش را گوشه ی میز گذاشت.پسر آهسته صندلی را جلو کشید و پشت میز نشست.
مدتی گذشت…
شیدن داشت عصبی می شد که رالف نیامده و می خواست برود که مرد قد بلندی با قیافه مرموز پیش میزشان آمد و نامه ای به او داد.
–بگیر این نامه برای توئه.
-از رالفه؟
-نه از طلبکارشه
مرد پوزخندی زد و دور شد.شیدن نامه را باز کرد.در آن نوشته بود:
-می خوام بدونم چه احساسی بهت دست می ده اگه بفهمی نامزدت قراره با اسید حل بشه؟!
اگه می خوای این اتفاق ناگوار نیفته و واقعا دوستش داری چیزایی که ازمون برده رو برگردون
تا آخر هفته بهت وقت می دم بعدش همون کاری رو می کنم که گفتم.
اگه به پلیس خبر بدی قول می دم زنده زنده تکه تکه اش کنم!
شیدن سرش را روی میز گذاشت او شوکه شده بود…
-چیزی شده؟
پسر بود.شیدن فهمید حرکت درستی نکرده و نه گفت و از پشت میز بلند شد تا برود.چه لزومی داشت او هم بفهمد که شیدن چه عذابی را تحمل می کند؟.شیدن کیفش را برداشت و از آن مکان ملالت آور بیرون آمد بدون اینکه بفهمد آن پسر “جاناتان” دارد دنبالش میکند.
شیدن سر خیابان ایستاده و منتظر تاکسی بود که ماشینی جلوی پایش توقف کرد و راننده شیشه ماشین را پایین داد.لوتز بود دوست رالف.
-بپر بالا دختر.
شیدن نگاهی به آسمان ابری که تا چند ساعت دیگر باران می گرفت انداخت و رو کرد به لوتز و گفت:

بخش مربوط به لینک های دانلود

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید