X

دانلود رمان بسته شده

دانلود رمان بسته شده

مشخصات رمان

عنوان: رمان بسته شده

نویسنده : کالین هوور

ژانر: عاشقانه , خارجی

زبان: فارسی

صفحات: ۲۳۷

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۱۷ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۳٫۴۸ مگابایت

فرمت آیفون : ۱۹۴ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان بسته شده نوشته کالین هوور

مرگ ناهنگام پدر لیکن باعث شد که لیکن ۱۸ ساله را مجبور کند تا
برای برادر و مادرش سنگ صبور باشد. ظاهراً به نظر می رسید که
از این اتفاق، لیکن محکم و انعطاف پذیر شده است، اما درون او ، از یاس و ناامیدی پر شده بود.
در این زمان ویل کوپر وارد زندگی او می شود.
جوان ۲۱ ساله ی جذابی که در همسایگی آن ها زندگی می کند.
از لحظه ی آشنایی آن ها،
ویل و لیکن وارد یک رابطه ی احساسی می شوند، و ویل امید را در دل لیکن زنده می کند.
رفت و آمد های روزانه برای آن ها دردآور می شود طوری که ….

 

صفحه اول رمان بسته شده

من و کِل Kel، دو تا جعبه ی آخر رو به ماشین حمل بار بردیم،
درو به طرف پایین کشیدم و قفل در رو انداختم و
انگار با بستن این در به روی تموم خاطرات ۱۸ ساله ام که پدرم در تمومش حضوری پررنگ داشت قفل زدم.
از زمان مرگش ۶ ماه می گذشت،
این زمان اونقدری طولانی بود که برادر کوچیک ۹ ساله ام تونست با این موضوع کنار بیاد و
زمانی که از پدرم تعریف می کردیم گریه نکنه ، اما برای ما هنوز تازه بود و
مجبور بودیم از عهده شرایط مالی جدیدی که به وجود اومده بود به تنهایی بربیایم.
دیگه قادرنبودیم که تو تگزاس و تو تنها خونه ای که می شناختیم، بمونیم.
مامانم در حالی که کلید خونه رو بهم می داد گفت:
– لیک*، مثل افسرده ها نباش. فکر کنم از میشیگان خوشت بیاد.
هیچ وقت اسم اصلیمو صدا نمی زد،
با پدرم ۹ ماه تموم سر انتخاب اسمم دعوا کردن،
مامانم بعد از آهنگ اریک کلاپتون دوست داشت اسممو لیلا بذاره،
و پدرم بعد از کندی دوست داشت اسممو کندی بذاره و می گفت:
– مهم نیست کدوم کندی، من همه اشونو دوست دارم.
تقریبا سه روزه بودم که بالاخره مجبور شدن اسممو انتخاب کنن ،
سه حرفِ اولِ اسم مورد نظر خودشونو روی من گذاشتن که در آخر به اسم لیکن Layken تبدیل شد،
با این حال هیچ کدوم حتی یک بار هم منو به این اسم صدا نزدن.
ادای مامانمو در آوردم و گفتم:
– مامان، لطفا مثل این آدمایی که مستن نباش! من از میشیگان بدم میاد.
مامانم این تواناییو داشت که کل حرفاشو با نگاهش بزنه،و معنی نگاه خیره اشو قهمیدم.
از پله های ایوان بالا اومدم و قبل از اینکه از این خونه خارج بشم، به همه جا نگاه انداختم.
تموم اتاقا به طرز وحشتناکی خالی شده بود،
این خونه با اون خونه ای که قبلا توش زندگی می کردیم زمین تا آسمون فرق داشت.
شش ماه گذشته هجومی از احساسات رو در برداشت که همه ی اون ها غم انگیز بودن،
می دونستم نقل مکان از این خونه اجتناب ناپذیره فقط انتظار داشتم که بعد از سال آخر دبیرستانم همچین اتفاقی بیفته.

بخش مربوط به لینک های دانلود

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید