دانلود رمان میراث از ژول ورن

دانلود رمان میراث از ژول ورن

مشخصات رمان

عنوان: رمان میراث

نویسنده : ژول ورن

ژانر: اجتماعی

زبان: فارسی

صفحات: ۵۰

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۹۹۰ مگابایت

فرمت آیفون : ۶۷ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان رمان میراث نوشته ژول ورن

میدان توپخانه ی استانبول در قرن نوزدهم ، از جمله میدانهایی به شمار می رفت که همیشه در جنب و جوش بود و افراد پیوسته در آنجا به همدیگر می رسیدند و در حقیقت محل قول و قرارهای آنها محسوب می شد.
اما در آن روز ، یعنی شانزدهم ماه اوت سال ۱۸۸۰ فعالیت و جنب و جوش همیشگی در آن میدان به چشم نمی نمی خورد. طلوع خورشید که به رنگ سرخ بر روی گنبدهای مساجد و مناره ها و سنگهای خیابانهای شهر استانبول یا به عبارتی تنگه ی بسفر را زینت می داد.

 

صفحه اول رمان میراث

میدان توپخانه ی استانبول در قرن نوزدهم ، از جمله میدانهایی به شمار می رفت که همیشه در جنب و جوش بود و افراد پیوسته در آنجا به همدیگر می رسیدند و در حقیقت محل قول و قرارهای آنها محسوب می شد.
اما در آن روز ، یعنی شانزدهم ماه اوت سال ۱۸۸۰ فعالیت و جنب و جوش همیشگی در آن میدان به چشم نمی نمی خورد. طلوع خورشید که به رنگ سرخ بر روی گنبدهای مساجد و مناره ها و سنگهای خیابانهای شهر استانبول یا به عبارتی تنگه ی بسفر را زینت می داد.
در میان سکوت حاکم بر میدان توپخانه ی شهر استانبول ، دو نفر که گاهی گام بر می داشتند و لحظه ای نگران به اطراف خود می نگریستند ، دیده می شدند. از ظاهر آنها معلوم می شد که اروپایی هستند.
آن دو خارجی ، از هلند می آمدند. وان میتن که متولد شهر روتردام بود. یکی از بازرگانان معروف جهانی به شمار می رفت. طی سالهایی طولانی با ترکیه معامله داشت و مرتب به شهر استانبول می امد و به راحتی می توانست به زبان ترکی استانبولی صحبت کند.
خدمتکارش که هیچ تفاوتی با او نداشت و او نیز اهل هلند و نامش نیز برونو بود ، در خدمتگزاری به اربابش از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد. با اینکه قیافه ای خشن داشت اما در عین حال رقیق القلب بود. او هیچ موقع از گفته های اطرافیان و دوستانش رنجیده نمی شد و با خوشرویی به آنان پاسخ می داد.
برونوی پیشخدمت حدود چهل و پنج سال داشت. بزرگترین نقطه ضعف او تنفر از مسافرت بود. اما سرنوشت او را به پیشخدمتی بازرگانی سیّار مثل وان میتن درآورده بود که در نتیجه پیوسته مسافرت می کرد. بدین دلیل ، چون علاقه ای به مسافرت نداشت ، همیشه در سفرهایش لاغر و ضعیف می شد.
در آن روز به وی دنبال اربابش وان میتن به خاک شهر قدیمی بیزانس ، که اکنون پایتخت امپراطوری عثمانی به شمار می رفت و به نام استانبول تغییر نام داده بود ،

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید