X

🎉 افتتاح انجمن ناول 98 🎉

😍 سایت انجمن ناول 98 راه اندازی شد 😍

کاربران عزیز می توانید از طریق لینک زیر اقدام به ثبت نام در انجمن ناول 98 کنید

مشاهده انجمن ثبت نام

رمان دلی نمونده بشکنی نوشته نینا

رمان دلی نمونده بشکنی نوشته نینا

مشخصات دلی نمونده بشکنی

عنوان: رمان دلی نمونده بشکنی

نویسنده : نینا

ژانر: عاشقانه – پزشکی

زبان: فارسی

صفحات: ۱۰۱

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۸ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۲٫۹ مگابایت

فرمت آیفون : ۳۱۰ کیلو بایت

 

خلاصه ی از داستان رمان دلی نمونده بشکنی من نوشته نینا

 رمان دلی نمونده نشکنی درباره یه خانم دکتر که عاشق روح یکی از بیماراش میشه و کلی اتفاقای بامزه و عاشقانه بینشون اتفاق میفته

صفحه اول رمان دلی نمونده بشکنی

مقدمه:

گفتند دستم از دنیا کوتاه است اما من ناامید دست دراز کردم و کسی دستم را گرفت
مدتی بعد قلبم را گرفت و وقتی بھ خود امدم دیگر قلب و روحم بھ نام او بود
حال دیگر ھیچ ندارم بجز یھ جسم کھ ان ھم بھ خاک میبخشم

کلید رو کھ از مشاور املاک گرفتم دیگھ سراز پا نمیشناختم جوری راه میرفتم کھ انگار رو ابرا
دارم پرواز میکنم و ماھان ھم بھ تمام این بچھ بازی ھای من میخندید:
_انقد از خانوادت خستھ شدی کھ حالا واسھ زندگی مجردیت اینجور خرذوق شدی؟
_لوس نشو ماھان میدونی کھ چقد ھمتون رو دوسدارم اما اینکھ حس کنی انقد بزرگ شدی کھ
مستقل بشی یه چیز دیگھ ست
دوباره اخماشو توھم کرد

_اگھ بھ من بود کھ الان تو خونھ نشستھ بودی چاذر گل دارتم سرکرده بودی منتظر بودی صدات
کنیم چایی بگردونی مثل ھر دختر ایرونی اصیل دیگھ ای اما چھ کنم کھ مامان خانم اصرار داره
دختر یکی یدونش دکتر متخصص بشه
دکتر متخصص رو با ادای مامان گفت خندیدم و سعی کردم مثل ھمیشھ با خل بازیام از دلش در
بیارم شروع کردم بھ قلقلک دادنش اونم درحالی کھ پشت فرمون ریسھ میرفت و تمام تمرکزش رو

جلوش بود سعی میکرد از دستم نجات پیدا کنھ
_نکن خل دیونھ تصادف میکنیما
صاف نشستم و خودمو لوس کردم
_خل دیوونھ خودتی مثلا دکتر مملکتما
_تقصیر منھ مامان خانم یھ دکتر خل دیوونھ تحویل جامعھ داده کھ نمیدونھ پشت فرمون جای
شوخی خرکی نیست
خودش قھقھ بھ حرفش خندید اما بھ من برخورد و جبھھ گرفتم اخمای درھمم کھ دید سعی کرد از
دل خواھر کوچولوی یکی یدونھ لوسش دربیاره
_خب حالا قھرنکن ھرچند خل دیونھ ای اما عوضش بھترین و خوشگلترین دکتر دنیایی
وقتی دید پاچھ خواری پاسخگونیست دست رو نقطھ ضعف ھمیشگیم گذاشت
_اگھ خانم دکتربام اشتی کنھ قول میدم ببرمش واسھ خونھ اش جینگیل وینگیل بخره ھا
بایاداوری خونھ جدیدم کھ وقتی برای تخصص اصفھان قبول شده بودم مامان برام کرایھ کرده بود
لبھام بھ خنده بازشد
یھ خونھ خوشگل مبلھ کھ فقط چندتا جینگیل وینگل تزییناتی کم داشت تا بشھ مثل خونھ رویاھام
یھ خونھ رویایی کھ فقط یھ خانم دکتر کم داشت تا توش ساکن بشھ یاد این جملھ معروف افتادم کھ
دست یھ خانم دکتر بوده میرفتھ مطب برمیگشتھ و با این فکر خنده ام ملیحتر شد و بھ چشم ماھان
اومد و خنده من رو پرچم صلح تصور کرد

منتظر نظرات و پیشنهاد های شما درباره این رمان هستیم 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید