X
رمان میثاق

آغاز پیش فروش اختصاصی رمان میثاق در انجمن ناول 98

برای حمایت و کمک به نویسنده این رمان رو خریداری کنید 

رمان میثاق جدیدترین و بهترین رمان نوشته شده توسط زینب همتی عضو انجمن ناول 98 می باشد. که روایت زندگی پسری به اسم میثاقه که به دلایلی دختر مورد علاقه اش حکم زن برادرشو پیدا می کنه. میثاق که خیلی از این بابت شکسته می شه، بار سفرو می بنده و از شهر و دیارش برای همیشه می ره اما سرنوشت جور دیگه ای براش رقم می زنه و بعد از سال ها دوباره مجبور می شه برگرده...پایان خوش

👇دانلود و خرید رمان فقط از طریق ربات تلگرام زیر 👇

https://telegram.me/novel98_shop_bot

 

دانلود رمان لب های خاموش

دانلود رمان لب های خاموش

مشخصات رمان لب های خاموش

عنوان: رمان لب های خاموش

نویسنده : ZOHAL

ژانر: عاشقانه ، همخونه ای

زبان: فارسی

صفحات: ۴۹۶ صفحه

فرمت : PDF – APK – EPUB

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت پی دی اف : ۴ مگابایت

فرمت آندروید : ۱٫۷ مگابایت

فرمت آیفون : ۸۴۸ کیلوبایت

 

خلاصه ی از رمان لب های خاموش نوشته ZOHAL

همیشه مجبور یا شاید در معرض انتخاب هستیم . انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب دوست، انتخاب همسر و… در این رمان دختری به نام مدیا تحت شرایطی مجبور به انتخاب همسر میشه شاید هم مجبور به یک معامله میشه و در ادامه …..

صفحه اول رمان لب های خاموش

تنها بود؛ مثل دیروز، مثل خیلی روزهای قبل و البته مثل همیشه. حتی وقتی پدرش و باران بودند، او احساس تنهایی می کرد. حتی وقتی یک اقامت دو ساله نزد مادرش و آقا حسام داشت، بیشتر تنها بود. تنها دلخوشی اش در دنیا چه بود؟ خواهر ناتنی اش آیه یا ویلای چهار صد متری که از پدرش برایش مانده بود؟ واقعا دلخوشی اش چه بود؟ آیا این ها بودند؟! چرا به دنیا آمده بود؟ چرا پدرش سهیل و مادرش ستاره، عشاق دهه ی چهل بعد از هزار جور دوا و درمان او را با یک قلب بیمار به دنیا آوردند و رها کردند؟ واقعا چه بلایی سر عشق مثال زدنی ستاره و سهیل آمد؟! چرا ستاره از زندگی برید؟ چطور سهیل به باران بیست ساله دل بست؟ چرا مهر طلاق در سن ده سالگی، علاوه بر پیشانی پدر و مادرش بر پیشانی او هم نقش ترحم و تفاوت انداخت؟ آیا مهر مادری واقعا وجود داشت؟ آیا حمایت پدری حقیقت داشت؟

این ها تنها یک دهم از سوال های بی شمار ذهنش بودند. چه زندگی رقت انگیزی داشت. چه تنهایی بی انتهایی داشت. زندگی برایش شکلات تلخی بود که به اجبار باید با همه ی تلخی هضمش می کرد. راستی امروز چه روزی بود؟ آهان، حتما جمعه بود که او در تخت مانده بود و به شرکت نرفته بود.

کتاب و رمان های دیگر ZOHAL

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید