X

داستان کوتاه در آغوش مترسک اثر سمیرا تهوری (یلدا)

داستان کوتاه در آغوش مترسک اثر سمیرا تهوری (یلدا)

مشخصات داستان کوتاه در آغوش مترسک

عنوان: داستان در آغوش مترسک

نویسنده : سمیرا تهوری (یلدا)

ژانر: عاشقانه

طراح جلد : امیررضا احمدی

زبان: فارسی

صفحات: ۱۷ صفحه

فرمت : PDF – APK ، EPUB

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۳ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۶۲۹ کیلوبایت

فرمت آیفون : ۷۲ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان کوتاه در آغوش مترسک نوشته سمیرا تهوری (یلدا)

عشق را، شبیه دخترکی می‌بینم که پیرهن خاکستری رنگ پسر کدخدا را بر تن مترسک شالیزار برنج کرده‌اند. او صبح هر روز پیرهن گل قرمز با دامن چین‌دار بلندش را می‌پوشد، موهایش را با وسواس می‌بافد و تا خود شالیزار به شوق آغوش مترسک خوش اقبال، یک نفس می‌دود. در شالیزار برنج میرقصد، ترانه می‌خواند و دور از چشم مردم آبادی بی‌گدار به آب می‌زند و یقه نیمه پاره‌ی مترسک را با گونه‌هایش گل‌انداخته‌‌اش صاف می‌کند. نگاهی هم به چشمان دکمه‌ای او نمی‌اندازد، نکند در پیرهن قرمزی‌اش به چشم نیامده باشد. و شب که می‌شود؛ کابوس کلاغ‌های شوم شالیزار او را جان به لب می‌کند.

صفحه اول داستان کوتاه در آغوش مترسک

با خودم می‏گویم ساعت از دو نیمه شب گذشته است. چراغ نفتی هم چنان دارد می‏سوزد و نفت گران مایه را دود هوا می‏کند. از نحسی دوشنبه‏ها هم که خبر دارم، کمر آقاجانم بیشتر خم می‏شود و پینه دستان مادرم تازه‏تر. دل و جان می‏خواهد مقابلش بنشینم و برایش غصه تراشی کنم. بلند می‏شوم، فیتیله چراغ را تا آخر می‏چرخانم. تاریکی محض بی‏رحمانه چهاردیواری کاه گلی‏مان را یک لقمه می‏کند و می‏بلعد. مثل اولین نگاه وحشی او که امان نداد و تمامم را غارت کرد. سمت رخت خواب‏های روی هم چیده شده گوشه اتاق می‏روم. ملحفه سبز رنگ با نقش حلقه‏های تو خالی زرد و آبی را کنار می‏زنم. تشک و بالشت که رنگ و نقش هرکدام یک ساز می‏زند را همراه رو انداز چهل تیکه ضخیم برمی‏دارم. گوشه دامنم را می‏کشد و باعث می‏شود دوباره مقابلش بنشینم. مثل همیشه زبانش نقطه عطف کلامش گیر کرده است.

بخش مربوط به لینک های دانلود

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید