X

داستان کوتاه نام من خزان است اثر آذین عسگرخانی

داستان کوتاه نام من خزان است اثر آذین عسگرخانی

مشخصات داستان کوتاه نام من خزان است

عنوان: داستان نام من خزان است

نویسنده : آذین عسگرخانی عضو اختصاصی ناول ۹۸

ویراستار و طراح جلد : صالح شیعاوی

ژانر: عاشقانه ، درام

زبان: فارسی

صفحات: ۲۸ صفحه

فرمت : PDF – APK ، EPUB

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۸ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۶۶۷ کیلوبایت

فرمت آیفون : ۸۹ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان کوتاه نام من خزان است نوشته آذین عسگرخانی

مرا در آغوش کشیدی اما،گرمایی نداشت…مرا بوسیدی اما، بوی عشق نداشت! صدایم‌ کردی اما، مِهری نداشت! چشمانت رویای باهم بودن را نداشت. من گمان کردم تو را بدست آوردم اما، تو فقط جسمی را به من بخشیدی که؛ قلبش را به کس دیگری بخشیده! من به آغوش تو پناه بردم برای رهایی از حسرت هایی که دامن گیر بود اما نمی دانستم آغوش تو  از آن دیگری ست!

صفحه اول داستان نام من خزان است

صدای ضبط ماشین را باز هم زیاد می کنم، به طوری که زمین را به لرزه در می آورد و گوش فلک را کر می کند.

قهقهه می زنم و سرم را هر از چند گاهی از شیشه بیرون می برم. دمای بدنم لحظه به لحظه بیشتر می شود…

می‌دانستم اثرات بطری مشروبی است که در دست راستم گرفته ام.

پدال گاز را بیشتر و بیشتر فشار می دهم.

جاده ای که در آن قرار دارم پیچ های عجیبی دارد، درست مانند زندگی ام!

دختری که با داشتن پدر و مادر، همانند بی پدر و مادرها بزرگ شد!

دختری که در این سن به جای دغدغه‌ی نگاه کردن به ساعت و ترس از توبیخ پدرش باید شب را این گونه بگذراند تا کمی، آری فقط کمی فراموش کند و بتواند حداقل در عالم مستی قهقهه بزند …

از مادری برایم می گویند که تنها چهره‌ی  زیبایش را دارم.

بخش مربوط به لینک های دانلود

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید