X

داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل اثر اسما علیاری

داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل اثر اسما علیاری

مشخصات داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل

عنوان: داستان تهران گردی با عزرائیل

نویسنده : اسما علیاری عضو اختصاصی ناول ۹۸

طراح جلد : اسماعیل حلقه سیمین

ژانر: طنز ، معمایی

زبان: فارسی

صفحات: ۴۸ صفحه

فرمت : PDF – APK ، EPUB

فرمت رمان و حجم هر کدام :

فرمت آندروید : ۱٫۳ مگابایت

فرمت پی دی اف : ۷۲۰ کیلوبایت

فرمت آیفون : ۸۷ کیلوبایت

 

خلاصه ی از داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل نوشته اسما علیاری

داستان در رابطه با آقاییه که یه روز صبح وقتی از خواب بلند می شه، با اتفاقات عجیب و غریبی توی خونش رو به رو‌می شه…! یه شخصی توی خونشه که تا به حال، اون رو ندیده! اصلا نمی دونه چطوری وارد خونش شده و باهاش چی کار داره. طی ماجراهایی با هم آشنا می شن و مرد قصه مون، متوجه یه حقیقت هایی می شه و می فهمه که توی همون روز، قراره که زندگیش از این رو به اون رو بشه…

صفحه اول داستان تهران گردی با عزرائیل

الان که دارم این ماجرارو براتون تعریف می کنم، دست و پام از ترس یخ کرده و سست شده!

نه، تو خودت رو جای من بذار.

بخوابی، بیدار بشی، بعد دیگه سر جای خودت نباشی!

اَه، اصلا چطور بگم؟

ببین فرض کن شب بخوابی، صبح بیدار بشی…نه نه نه!

یعنی هم بیدار بشی و هم نشی.

اوف… بذار ساده تر توضیح بدم! منظورم اینه که زندگیت از این رو به اون رو شده باشه.

مثلا به جای این که روزت، خیلی عادی شروع بشه، خیلی غیر عادی باشه.

با یه دوست نامرئی وحشتناک؛ مثلا جناب عزرائیل!

می شه تو دلت نگی برو بابا!

در ضمن فکرم نکن سرکارت گذاشتم، نه خیر.

همه چیز کاملا جدیه!

صبح که چشمام رو باز کردم، هیچی سر جای خودش نبود.اولش فکر کردم خوابم.اما بعد که دوتا سیلی به خودم زدم و دردم اومد، فهمیدم که نه بیدارم.

اولش که ترسناک نبود.

فقط خیلی عجیب بود.هی فکر کردم که من دیشب کجا بودم؟ الان‌کجام؟

ولی هر چه قدر که بیشتر فکر می کردم بیشتر گیج می شدم.

تصمیم گرفتم چندتا بزنم تو سرم!

یه دونه زدم، اتفاقی نیفتاد.

دوتا زدم، اما بازم چیزی یادم نیومد.

به اشتراک بگذارید

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

عضو کانال تلگرام رمان98 شوید