X

داستان کوتاه نام من خزان است اثر آذین عسگرخانی

خلاصه: مرا در آغوش کشیدی اما،گرمایی نداشت...مرا بوسیدی اما، بوی عشق نداشت! صدایم‌ کردی اما، مِهری نداشت! چشمانت رویای باهم بودن را نداشت. من گمان کردم تو را بدست آوردم اما، تو فقط جسمی را به من بخشیدی که؛ قلبش را به کس دیگری بخشیده! من به آغوش تو پناه بردم برای رهایی از حسرت هایی که دامن گیر بود اما نمی دانستم آغوش تو  از آن دیگری ست!
نویسنده: آذین عسگرخانی
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید