وان شات از خود گذشته

خلاصه: اشک هایم را پس زدم و همچنان در کوبیده میشد. سر جایم ایستاده بودم نمی تونستم حرکت کنم ، ترس تمام وجودم ‌را فرا گرفته بود دست هایم بشدت می لرزید. صدای گریه نرگس آتش به دلم انداخت ...
نویسنده: الیانو
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید