رمان تب داغ گناه

خلاصه: آرمین – دست سردمو که رو سنگ سرد قبرش گذاشتم انگار قلبم هم سرد شد از همه دنیا از عشق ،عشق مادر فرزندی عشق به زندگی ،از عاشق شدن…نخواستم گریه کنم ،عصبانی بودم از دست تموم دنیا از اینکه انقدر ضعیف بود که نتونست تحمل کنه و منو تنها گذاشت از اینکه باز هم کنار عشق خائنش به خاک سپرده شده از اینکه هر دو از وجود من بودن ولی یکی رو از اعماق قلب دوست دارمو یکی رواز اعماق قلب بهش حس نفرت داشتم …
نویسنده: نیلوفر قائمی فر
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید