X

رمان زیر بارون از گلشن آرا

خلاصه: روی پله های جلوی خانه نشسته بودم و باران مثل شلاقی بیرحم به صورتم میزد ، مسخ شده بودم و توان حرکت نداشتم ، مغزم کار نمیکرد البته خیلی وقت بود که از کار افتاده بود ، احساس میکردم همه سلول های مغزم یخ زده و از کار افتاده
نویسنده: گلشن آرا
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید