X

رمان آنلاین مادر شدن عجیب من

خلاصه: وقتی من به خونه بخت رفتم، سه سال ما همچنین زندگی کردیم که جاریم سرکوفت علی را تو سر شوهرش میزد. علی منو می پرستید و ر وی سرش میگذاشت. ولی در این مدت من حامله نشدم، برای همین بود که علی حاشا و لله کشتیارم شد که من بچه میخوام.هر شب تنگ دلم مینشست و میگفت: این بدبختی را چه کار کنیم؟ اجاقمون کوره.
نویسنده: سونیا
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید