X

رمان خیال تو

خلاصه: این باور با شما بود که من فراموشت کرده و بشما پشت کرده ام؟منی که حاضر شدم تمام سنگینی بار خفت را بر دوش حمل کنم و پای خواهرت زانو بزنم و از او بخواهم که بزرگ شود و کودکی را رها کند.آیا آن مزد و پاداش من بود که بدون خبر و فقط با ان چند سطر بر جای مانده بگریزی و تنهایم بگذاری؟اما من از تو نرنجیدم چرا که باورم این بود که ترا بدست می آورم و اینبار دیگر شکست خورده و ناامید ماسوله را ترک نکردم.چون برا ی اوقات تنهاییم خیال تو با من بود تا توان بگیرم و از پای در نیایم.حال بانوی خیال من خیال آسوده کن که هیچ سدی در راه خوشبختی من و تو نیست و ما بار دیگر به ماسوله بازمیگردیم تا با طبیعت اشتی کنیم و زیبایی زندگی را برای یکدیگر معنا کنیم من بتو ایمان دارم.پس تو هم بمن ایمان بیاور و اجازه نده بنای زندگی مان با اقتدار دیگران فرو بریزد.
نویسنده: فهیمه رحیمی
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید