X

رمان تریتیکاله – فاطیما پیرهادی

خلاصه: ساعت از هفت گذشته بود که گوشیش زنگ خورد. تازه ساعت رومیزی را ساکت کرده بود و پتو را محکم دور خودش پیچیده بود که بنفشه تلفن زد و همه چیز را خراب کرد.کم کم داشت خودش را قانع میکرد کالس صبح را ؼیبت کند،شاید حتی برای ساعت ده هم نمی رفت اما صدای زنگ دنیایی را که در حال ساختنش بود بهم ریخت و همه چیز را به طور ناخوشایندی زیر و رو کرد. - امتحان ساعت یک و نیم است...امروز ساعت یک و نیم...! یادت که نرفته؟ یادش نرفته بود. و هیچ وقت خوشش نمی آمد چیزی را که فراموش نکرده و نمی کند بهش یادآوری کنند و حاال بنفشه به خوبی این وظیفه را انجام می داد، امتحان ساعت یک و نیم، کالس ژنتیک هشت صبح ، رویایی که نیمه کاره رها شده بود، و پتویی که مجبور بود کنار بزند.
نویسنده: فاطیما پیرهادی
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید