X

رمان غریبه آشنا منیر مهریزی مقدم

خلاصه: مامان حق داره من خیلی پرو تشریف دارم! با خداهم دیگه آره !؟ من بی حیا که نمازهای واجبم را با صد دفعه یادآوری مامان می خوانم و صد البته گاهی یکی را در می برم حال با گردن کج قبل از ظهر رو به در حیاط روی سجاده ام نشسته ام و بعد از خواندن دو رکعت نماز حاجت تسبیح حضرت زهرا را می گردانم و به چشم به در دارم که بابا با خبر خوب بیاد .
نویسنده: منیر مهریزی مقدم
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید