رمان کارولین از شمیم مشاری

خلاصه: سالگرد فوت کارولین بود. چند سال پیش در این روز جان باخت.حال و هوای همه از اول آن روز خراب بود.مگر می شود یاد آن روز افتاد و غمزده نشد؟! شاید اگر کارولین خودکشی نمی کرد نهال پیش شاین و کارولین کوچولو نبود. شاید کارولین بود که سازنده ی چند زندگی شد! گل برگ ها میان قبرش می ر*ق*صیدند. شاین با غم به قبرش خیره شد. شاین دست نهالش را در دست خود حلقه کردو زیر لب گفت: -کارولینم روزی که تو جان باختی آن تکه از قلبه من هم مرد. سکوت قبرستان، باد ر*ق*صان باعث شد کارولین را بسازند! زخم ها خوب می شوند اما خوب شدن با مانند اول شدن فرق دارد....
نویسنده: شمیم مشاری
صفحه 1 از 11
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید