X

رمان مغرور زیبا اثر آیسان آورند

خلاصه: از دشمن خونی تا عاشق و مجنون، جالب نیست؟من برای تو از‌ غرورم گذشتم و تو همه‌ی عشقت را نسیبم کردی... عشق ما افسانه‌ای‌ست که فقط خودمان از آن خبرداریم... من، مغرور زیبا، دختری که عاشق نمی‌شد... تو، پسری از جنس شیطنت، کسی که به راحتی دل نمی بست... حالا شدیم یک روح در دو بدن... "عشق" چه کرد با "من" و "تو"‌، حالا شدیم "ما"
نویسنده: آیسان آورند

رمان عشقی در پس ابهام اثر ادرین امیری

خلاصه: این مجموعه روایتی است از چندین نامه عاشقانه یک دیوانه آزرده حال، برای معشوقی که برای همیشه رفته است. مردی که انگار از پس اندوهش بر نمی آید و واژه ها راه نفسش را بسته اند، شرح شوریدگی، جنون، دلبستگی و ویرانی بعد از فراق...
نویسنده: ادرین امیری

داستان کوتاه تهران گردی با عزرائیل اثر اسما علیاری

خلاصه: داستان در رابطه با آقاییه که یه روز صبح وقتی از خواب بلند می شه، با اتفاقات عجیب و غریبی توی خونش رو به رو‌می شه...! یه شخصی توی خونشه که تا به حال، اون رو ندیده! اصلا نمی دونه چطوری وارد خونش شده و باهاش چی کار داره. طی ماجراهایی با هم آشنا می شن و مرد قصه مون، متوجه یه حقیقت هایی می شه و می فهمه که توی همون روز، قراره که زندگیش از این رو به اون رو بشه...
نویسنده: اسما علیاری

داستان کوتاه نام من خزان است اثر آذین عسگرخانی

خلاصه: مرا در آغوش کشیدی اما،گرمایی نداشت...مرا بوسیدی اما، بوی عشق نداشت! صدایم‌ کردی اما، مِهری نداشت! چشمانت رویای باهم بودن را نداشت. من گمان کردم تو را بدست آوردم اما، تو فقط جسمی را به من بخشیدی که؛ قلبش را به کس دیگری بخشیده! من به آغوش تو پناه بردم برای رهایی از حسرت هایی که دامن گیر بود اما نمی دانستم آغوش تو  از آن دیگری ست!
نویسنده: آذین عسگرخانی

داستان کوتاه در آغوش مترسک اثر سمیرا تهوری (یلدا)

خلاصه: عشق را، شبیه دخترکی می‌بینم که پیرهن خاکستری رنگ پسر کدخدا را بر تن مترسک شالیزار برنج کرده‌اند. او صبح هر روز پیرهن گل قرمز با دامن چین‌دار بلندش را می‌پوشد، موهایش را با وسواس می‌بافد و تا خود شالیزار به شوق آغوش مترسک خوش اقبال، یک نفس می‌دود. در شالیزار برنج میرقصد، ترانه می‌خواند و دور از چشم مردم آبادی بی‌گدار به آب می‌زند و یقه نیمه پاره‌ی مترسک را با گونه‌هایش گل‌انداخته‌‌اش صاف می‌کند. نگاهی هم به چشمان دکمه‌ای او نمی‌اندازد، نکند در پیرهن قرمزی‌اش به چشم نیامده باشد. و شب که می‌شود؛ کابوس کلاغ‌های شوم شالیزار او را جان به لب می‌کند.
نویسنده: سمیرا تهوری (یلدا)

رمان بستنی وانیلی من اثر آمنه ایمانی

خلاصه: انسان ها، بی گناه به درد هایی دچار می شوند که هرگز خواستارش نبوده و نیستند. گاه برای از بین بردن این درد ها دچار عیب های بزرگی می شوند که دست کمی از مرگ روح ندارد!برخی زنانِ عیب دار، در جای جای این دنیا مورد تمسخر قرار می گیرند اما، آیا همه بی عیب هستند؟ آیا نباید منطق داشت؟ می خواهم از تمام کسانی بگویم که عیب و نقصشان باعث سرکوب احساسشان شده، از زنانی بگویم که ناخواسته تن به سردی و گوشه گیری داده اند، زنانی که سرشار از عشق و محبت اند اما، گاه نادیده و گاه مورد تمسخر قرار گرفته اند.به امیدِ برپا داشتنِ عقل و منطق، این رمان رو شروع می کنم.
نویسنده: آمنه ایمانی
عضو کانال تلگرام رمان98 شوید